{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام

خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام

خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام

خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام.
دیدگاه ها (۷)

تو را به رسم خویش دوستت دارمآرام و سربزیر و فروتنچو بیدی مجن...

"فراموشی"واژه ی غریبی ستباور کنید زودتر از آنچه فکرش را بکنی...

تقریبا حدودای هزاروخرده‌ای سال بعد از میلاد مسیحدر یکی از رو...

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۷با شرم شادي لبخند زدم.. برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط