دوستان ویس عزیزم چند وقتیه شعر میگم خواستم واستون بزارم م
دوستان ویس عزیزم چند وقتیه شعر میگم خواستم واستون بزارم ممنونم نظر بدین
در کوچه ی دلم رهگذری انگار نیست
این همه تاصبح دعا اجابتی انگارنیست
دل منتظر چشم تار دستانم یخ زد خبری از او انگار نیست
گفت بود یک روز خواهد آمد عمرم کفاف انتظارش انگارنیست
دلبرم تاکی کنار این پنجره غم زده بمانم
آسمان ابریست اما خبری از باران انگار نیست
گلدان شمعدانیم هرروز زیباتر میشودگفته بودی بشکفت میایی خبری ازآمدنت انگارنیست
انتظارو پنجره و گلدان و باران را نمیخواهم دگر
چشمانم را میفشارم طاقت نیامدنت دگر انگار نیست
گفته بودی ب دیدارم خاهی آمد ب زودی
زود تو چ طولانیست نازنینم روی دستت ساعتی انگار نیست
در کوچه ی دلم رهگذری انگار نیست
این همه تاصبح دعا اجابتی انگارنیست
دل منتظر چشم تار دستانم یخ زد خبری از او انگار نیست
گفت بود یک روز خواهد آمد عمرم کفاف انتظارش انگارنیست
دلبرم تاکی کنار این پنجره غم زده بمانم
آسمان ابریست اما خبری از باران انگار نیست
گلدان شمعدانیم هرروز زیباتر میشودگفته بودی بشکفت میایی خبری ازآمدنت انگارنیست
انتظارو پنجره و گلدان و باران را نمیخواهم دگر
چشمانم را میفشارم طاقت نیامدنت دگر انگار نیست
گفته بودی ب دیدارم خاهی آمد ب زودی
زود تو چ طولانیست نازنینم روی دستت ساعتی انگار نیست
- ۶۵۲
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط