{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستان ویس عزیزم چند وقتیه شعر میگم خواستم واستون بزارم م

دوستان ویس عزیزم چند وقتیه شعر میگم خواستم واستون بزارم ممنونم نظر بدین






در کوچه ی دلم رهگذری انگار نیست
این همه تاصبح دعا اجابتی انگارنیست
دل منتظر چشم تار دستانم یخ زد خبری از او انگار نیست
گفت بود یک روز خواهد آمد عمرم کفاف انتظارش انگارنیست
دلبرم تاکی کنار این پنجره غم زده بمانم
آسمان ابریست اما خبری از باران انگار نیست
گلدان شمعدانیم هرروز زیباتر میشودگفته بودی بشکفت میایی خبری ازآمدنت انگارنیست
انتظارو پنجره و گلدان و باران را نمیخواهم دگر
چشمانم را میفشارم طاقت نیامدنت دگر انگار نیست
گفته بودی ب دیدارم خاهی آمد ب زودی
زود تو چ طولانیست نازنینم روی دستت ساعتی انگار نیست
دیدگاه ها (۱۱)

❤ دِل نِــوشْــتِہ❤ :میدانی من اصلا اهل این کار ها نبودم که ...

سعید سکاکی شاعر نیشابوری

پارت سومروزها به سرعت می‌گذشتند، اما آرامش دیگر به خانه‌ی کو...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 155✦..........................

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

شما از این به بعد لطف کن منو همون مادر صدا کن 😂😂

آره دایی 😉 👈💊😍😅😅😅🤭🤭🤧🤧🤦🏻🙋🏻‍♂️

کافه منقل چوپرا با سرو اسپرگوووه 🤣🤣

وقتی میگه من تا سن تو دو تا خونه و ماشین داشتمم کاپپپپپ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط