{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بلایی ز غم و عشق تو آمد به سرم

چه بلایی ز غم و عشق تو آمد به سرم
کاش از مهلکه اش جان به سلامت ببَرم

از شب رفتن تو، گفت دل عاشق من
باید هر لحظه به تن، رَخت محبت بدَرم

از همان لحظهء اول که به هم خیره شدیم
تا کنون از خودم و زندگی ام بی‌خبرم

هنرم عشق تو بود و ز نبودت حالا
مدتی هست که من بی‌خودم و بی‌هنرم

حضرت عشق کجایی که ببینی اکنون
در پی عشق و خودم در وطنم دربدرم

ارس آرامی
دیدگاه ها (۲)

بیا عادلانه تقسیم کنیم من می‌میرم تو تب کن!#ارس_آرامی

تو را من سر در آغوشم، سر و پا بر تو می‌کوشمخودم را در تو می‌...

هنرم عشق تو بود و ز نبودت حالامدتی هست که من بی‌خودم و بی‌هن...

چه بلایی ز غم و عشق تو آمد به سرمکاش از مهلکه اش جان به سلام...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط