ادامه ی ویو تهیونگ
ادامه ی ویو تهیونگ
رسیدم خونه اش و با قیافه ی عصبی و وحشتناکش مواجه شدم .
گفتم : ات..میدونم باعث ناراحتی ات شدم عزیزم ولی میدونی کارم خیلی زیاده....
■یهو ات توی حرفم پرید■
مگه تو کار داری؟ اصن کار تو چیه؟ ما همو سالی یه بار می بینیم
دِ آخه مرد ! من نمیخوام تو رو دیر ببینم من دوست دارم تو رفیقمی
تهیونگ: به خدا میدونم عزیزم میدونم ولی چی کار کنم ؟ کارم
■یهو گوشیش زنگ خورد ■
سیوش کرده بود (دلال اسلحه)
چشمام سه متر باز شد
دستم رو گذاشتم جلوی دهنم و با تعجب نگاش کردم و تهیونگ سعی کرد توضیح بده و یهو عرق ریخت از پیشانی اش ولی جواب نذاشتم و داد زدم : همین الان جواب بده !
تهیونگ با اکراه جواب داد
دلال: رئیس ؟ من جعبه ی نارنجک و تفنگ ها رو گرفتم ...ولی وقتی میخواستم بیام شرکت شما نبودید
تفنگ ها دقیق طبق چیزی که گفته بودید ۶ تا شاتگان و ۸ تا نارنجک بود .
ویو تهیونگ
الان دیگه همه چی لو رفت
چی کار میکنه ؟ زنگ میزنه پلیس ؟ ول میکنه میره ؟ به مامان باباش میگه ؟
واقعا دیگه نمیتونم و باید حقیقتش رو بگم و مهم نیست چی میشه چون دیگه نمیتونم پنهان کاری انجام بدم
گفتم : ات باهات حرف میزنم گوش کن، من از ۱۷ سالگی مافیا شدم و حقیقتش نمیتونستم بهت بگم چون میترسیدم ولم کنی. واقعا الان حف داری اگه ولم کنی ولی واقعا گوش کن . من ....اشتباه کردم قایم کردم این همه مدت بهت نگفتم باهات قهر کردم .
ویو ات
الان باور کنم؟ تهیونگ راست میگه ؟
تا آمدم بگم یهو موجی از مردان سیاه پوش تفنگ به دست ریختن توی خونه
رئیسشون گفت : خب تهیونگ شی بلاخره پیدات کردم......
رسیدم خونه اش و با قیافه ی عصبی و وحشتناکش مواجه شدم .
گفتم : ات..میدونم باعث ناراحتی ات شدم عزیزم ولی میدونی کارم خیلی زیاده....
■یهو ات توی حرفم پرید■
مگه تو کار داری؟ اصن کار تو چیه؟ ما همو سالی یه بار می بینیم
دِ آخه مرد ! من نمیخوام تو رو دیر ببینم من دوست دارم تو رفیقمی
تهیونگ: به خدا میدونم عزیزم میدونم ولی چی کار کنم ؟ کارم
■یهو گوشیش زنگ خورد ■
سیوش کرده بود (دلال اسلحه)
چشمام سه متر باز شد
دستم رو گذاشتم جلوی دهنم و با تعجب نگاش کردم و تهیونگ سعی کرد توضیح بده و یهو عرق ریخت از پیشانی اش ولی جواب نذاشتم و داد زدم : همین الان جواب بده !
تهیونگ با اکراه جواب داد
دلال: رئیس ؟ من جعبه ی نارنجک و تفنگ ها رو گرفتم ...ولی وقتی میخواستم بیام شرکت شما نبودید
تفنگ ها دقیق طبق چیزی که گفته بودید ۶ تا شاتگان و ۸ تا نارنجک بود .
ویو تهیونگ
الان دیگه همه چی لو رفت
چی کار میکنه ؟ زنگ میزنه پلیس ؟ ول میکنه میره ؟ به مامان باباش میگه ؟
واقعا دیگه نمیتونم و باید حقیقتش رو بگم و مهم نیست چی میشه چون دیگه نمیتونم پنهان کاری انجام بدم
گفتم : ات باهات حرف میزنم گوش کن، من از ۱۷ سالگی مافیا شدم و حقیقتش نمیتونستم بهت بگم چون میترسیدم ولم کنی. واقعا الان حف داری اگه ولم کنی ولی واقعا گوش کن . من ....اشتباه کردم قایم کردم این همه مدت بهت نگفتم باهات قهر کردم .
ویو ات
الان باور کنم؟ تهیونگ راست میگه ؟
تا آمدم بگم یهو موجی از مردان سیاه پوش تفنگ به دست ریختن توی خونه
رئیسشون گفت : خب تهیونگ شی بلاخره پیدات کردم......
- ۱۹.۰k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط