{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغشته به مرگم

آغشته به مرگم
این روزها با زندگی میانه ای ندارم
اصلا برایم بودن مهم نیست
فقط میخواهم
این زندگی بیخود را به سر انجام برسانم
و بعد به خدا بگویم همین بود
ما را از خانه بیرون کردی
که درد بکشیم
رنج بکشم
و باز برگردیم به خانه
با تنی خسته از هزاران درد
🖤

امیر نوشت🖋️
دیدگاه ها (۰)

زمان همه را به یکسان از پا می اندازدمثل آن درشکه چی که به اس...

گاهےاز پنجـره ے دلـم بـه ستـاره اے نـگاه میکنم مثـل ماهے در ...

دردِ زنانی ڪه می نویسندرا جد‌ی‌تر بگیریداز بیڪاری نمی‌نویسند...

میان هزاران درد درد وطنم طاقت فرسا تر بود درد ایرانم.. سرزمی...

پرده نشین

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط