{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معرفی_شاعران_جوان

#معرفی_شاعران_جوان


چقدر گذشته است از شبی که خوابم برد..
چقدر زمستان و بهار زود رسیدند
چقدر وقتی در خواب خود را در اینه میبینم پیر شده ام
چقدر در این چند ساعتی که خوابیدم کابوس میبینم
چقدر خواب میبینم
چرا تو را در خواب نمیبینم
چرا بیدارم نمیکند کسی
نکند که مرده ام
چرا در خواب اینقدر ضعیف شده ام
من که اینجوری نبودم
چرا در خوابم تو رفته ای
ما که چند ساعت پیش تو کافه نشسته بودیم
من خوابم یا بیدارم نمیدانم
میخواهم بیایم تورا ببینم

#شایان_دیانتی


#حلقه_ی_ازدواج
#حلقه
دیدگاه ها (۱)

و همین است دیگرو دیگر همین است زندگی.و چه بی رحمانه است که ه...

#معرفی_شاعران_جوان آمدی درست در زمانه درد هام پناهم شدی در ز...

آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نی...

این #بارانجان می‌دهد برای آمدنحیف نیست نیایی؟#مریم_قهرمانلو#...

قصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم تعریف کنم حتی د...

P⁸اولین شبی بود که اینجا میبود.خوابش نمیبرد حقم داشت.غیر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط