شرع می گوید حرام ست بوسه از لب های تو
شرع می گوید حرام ست بوسه از لب های تو
شرع طعم بوسه هایت را نمی داند عزیز
مثل یک ترکی که در گیلان اسیر افتاده است
زاهدی حرف مرا هرگز نمی خواند عزیز
او چه می فهمد که آغوشت چه حالی می دهد
یا که حس دست بردن لای موهای تو را
تو شراب ناب شیرینی که مستم میکنی
مزه ی این سرخوشی، حال تماشای تو را
با دل و جان میخرم زقوم و نار و ضجه را
فارق از این ماجرا کایا بهشتی میشوم؟
دین و ایمانم شدی، مومن به کفرم کرده ای
او پرستی می کنم، اما بهشتی میشوم
کعبه ام اندام یار و قبله ام هرجا که او
بیشتر دیوانه تر، تا اعترافت میکنم
شرع طعم بوسه هایت را نمی داند عزیز
مثل یک ترکی که در گیلان اسیر افتاده است
زاهدی حرف مرا هرگز نمی خواند عزیز
او چه می فهمد که آغوشت چه حالی می دهد
یا که حس دست بردن لای موهای تو را
تو شراب ناب شیرینی که مستم میکنی
مزه ی این سرخوشی، حال تماشای تو را
با دل و جان میخرم زقوم و نار و ضجه را
فارق از این ماجرا کایا بهشتی میشوم؟
دین و ایمانم شدی، مومن به کفرم کرده ای
او پرستی می کنم، اما بهشتی میشوم
کعبه ام اندام یار و قبله ام هرجا که او
بیشتر دیوانه تر، تا اعترافت میکنم
- ۱.۸k
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط