آخریندیدار

#آخرین_دیدار

(پارت ۸)

[پرش زمانی فردا صبح]

{ویو کوک}
امروز حال و حوصله دانشگاهو نداشتم دلم میخواست بیشتر بخوابم، یک ساعت از دانشگاه میگذشت اگه الانم برم دیر شده دیگه نمیخواد برم بیخیال

م.کوک: جونگ کوک، پاشو دیرت شدههه
کوک: مامان ولم کن حال ندارم
م.کوک: یعنی چی حال نداری، رانندت یک ساعته دم در منتظرته
کوک: اوممم مامان بیخیال شو
م.کوک: مگه نمیخوای دوست جدیدتو ببینی؟
(کوک بلند شد)
م.کوک: پاشو پاشو، برو پیش دوستت،الانا وقتشه که با دوستی که داری خوش بگذرونی باز بعدا وقت نمیشه ها
کوک: باشه مامان
م.کوک: افرین پسرم
........................................
{ویو تهیونگ}
صبح که اومدم دانشگاه زنگ اول که خورد، جونگ کوک نبود، مشکلی براش پیش اومده؟ نکنه حالش خوب نیست، اگه شماره شو داشتم بهش زنگ میزدم، زنگ تفریح هم خورد منم با جزوه م رفتم تو سالن تا برای زنگ بعد بخونم، حواسم به جزوم بود که خوردم به یه پسر درشت هیکل و باعث شد یکم برم عقب

+هی تووو معلوم هست حواست کجاست؟
ته: ببخشید حواسم نبود
- هه ببین از این بچه خر خوناست
&معلومه که از اون مامانی ها هم هست نه؟
(همه شون زدن زیر خنده)
+ باید تقاص کارتو پس بدی زود باش
ته: گفتم که معذرت میخوام
+نه این کافی نیست، چطوره اینو بهم بدی ها؟(و جزوه شو از دستش کشید)
ته: هی پسش بده
+اگه ندم چی میشه؟(خنده)(پرت کرد به سمت&)
&حالا بیا بگیرش
ته: بهت میگم پسش بده(یکم داد)
- اووو تو هم بلدی داد بزنی مگه(قهقهه)
(تهیونگ بغضش گرفته بود)
+او او او اینجارو ببینید، نکنه میخوای گریه کنی بچه ننه (خنده) اگه پاره ش کنم چی؟
(تهیونگ حرفی نزد،چون اگه چیزی میگفت بغضش میترکید)
(+جزوه شو گرفت و از وسط پارش کرد و انداخت زمین،تهیونگ نشست زمین و با گریه به جزوه ش نگاه میکرد)
...
دیدگاه ها (۷)

★jung hoseok★#بی_تی_اس #هوسوک #جیهوپ

#آخرین_دیدار (پارت ۹)+خیلی خب حالا بی حساب شدیم، بچه ها بریم...

★min yoongi★#بی_تی_اس #شوگا #یونگی

★taekook★#بی_تی_اس #تهکوک #کوک #جونگکوک #تهیونگ #وی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط