{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب خب اومدممم

خب خب اومدممم

نفرت به عشق پارت۳
______________________
یکم بیشتر دقت کردم برگام ریخت چون ا..و....ن.....فیلیکس بود(چیه فک کردی میگم تهیونگ؟)چقد بزرگ شده چقد جذاب شده فیلیکس اومد جلوم و اول نشناخت که من پریدم بغلش و اون گفت
فیلیکس:هی خانوم چیکار می‌کنی
:تا چند سال پیش پرنسس کوچولو بودم الان شدم خانوم؟
فیلیکس:..‌.......(بچم تو شکه)
:چیههههه
ویو فیلیکس
سلام من لی فیلیکسم و یه خانواده دارم(پس نه دوتا خانواده داشته باش) البته چند سال پیش اومدم پاریس و الان می‌خوام سورپرایزی برم کره وسایلمو جمع کردم و رفتم سوار جت شخصیم شدم وقتی رسیدم کره گفتم می‌خوام برم یکم بگردم رفتم یه پاساژ و خوردم به یه دختر اون دختره نوشیدنی شو انداخت به شیشه و بادیگاردام میخواستن دختره رو بزنن که من نذاشتم وقتی رفتم پایین دختره پرید بغلم و (بقیش و خودتون میدونید)
فیلیکس:ا/ت تویی؟
: بله خودمم
فیلیکس: کوچولو چقد بزرگ شدی🥹
:خیلی ممنون چخبر کی اومدی چرا خبر ندادی؟
فیلیکس:هیچی بابا گفتم بزار یه سر به خانوادم بزنم تو چطوری مامان بابا چطورن؟
:همه خوبیم تو چی چیکار میکنی؟
فیلیکس:من استاد یه دانشگام و الان اومدم کره فردا دنبال یه دانشگاه میگردم تا ثبت نام کنم
: نیازی نیست خاله مدری یه دانشگاه داره(مامان تهیونگ)
فیلیکس:اینکه خیلی خوبه
اوهوم
فیلیکس:راستی تهیونگ هنوز نیومده؟
اممم نه
فیلیکس:آها
اومم راستی بیا بریم خونه مطمئنم مامان تورو ببینه غش کنه😅
فیلیکس:اره
_________
خبببببب اره میدونم گند زدم بنظرتون ادامه بدم؟
دیدگاه ها (۰)

داشتم میکاپش میکردم🤭😁

جرعت حقیقت بازی کردیم گفتم جرعت اوناعم منو مجبور کردن عکس ای...

دوتا اسکل آوردم براتون😁😐

مثلث عشق۲

پارت 6(سه سال بعد) هیونجین =۱... ۲....۳ من اومدمبچه ها =بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط