و چشم های تو

‏و چشم های تو..
‏همان کافه ی دنجی است
که قهوه هایش حرف ندارد..
دیدگاه ها (۱)

کجای جهان دورتر استآن جا که توییاین جا که منم …

من معتقدم خلقت من علت داشت من زاده شدم تا به فدایت گردم

نکند دستِ کسی،دستِ تو را لمس کند!کاش این دلهره اینقدردل آزار...

من قبل از توزنده بودمبعد از تو هم زنده خواهم بودامابعید میدا...

چشم هایش قهوه ای بودند و به حق فهمیدم که از قلیان و سیگار......

⁨⁨دنیای قهوه هر روز در حال پیشرفت هست و کلی روش های جدید برا...

کافه ای نرفتهقهوه ای نخوردهو قراری به قرار ننشستهمن همان جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط