{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست
به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...
و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟
میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...
شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست

تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...!

دیدگاه ها (۱)

آمدی ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ ! ﺷﻌﺮ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ، ﺑﺮﻭﯼ !!! ؟ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺧﯿﺲ ؛ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ...

پیر شدن به سن نیستبه این است که ورزش نکنیکتاب نخوانیعاشق نشو...

خاطراتت صف کشیده اند !یکی پس از دیگری …حتی بعضی هاشان آنقدر ...

شکسته های دلت را به بازارخدا ببرخدا خود بهای شکسته دلان است ...

باران زیباترین اتفاق است برای بهارمثل تو برای من

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم استدنیا برای از تو سرودن مرا ک...

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط