{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو فرودگاه بودم دیدم یه پسر بچه معصوم داره واکس میفروشه

تو فرودگاه بودم دیدم یه پسر بچه معصوم داره واکس میفروشه
دلم سوخت گفتم برم ازش بخرم
رفتم پیشش گفتم
آقا پسر چنده؟
گفت "٧٠٠،٠٠٠ تومن"
گفتم مگه این واکس ها رو از چی ساختی؟




یه لبخندی زد و گفت :مرده شور اون قیافت ببرن اینا خاویاره واکس نیست!
دیدگاه ها (۳)

رمان دخت من

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

علو 😃ثلامعلیکم وضعتان چونه مدل مو آوردم مدل موی کارلوسه قابل...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

Little Angelp1*سعی کردن ازدواج اجباری و برده رو جا بدم تو یه...

ترکم نکن

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۸🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)گفتم: + باشه.بعد از کن...

part52. . + خب میلک شیک ها برا شما اینام برا مابوم بعد برداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط