درخواستی
درخواستی
رمان عاشقانه
بخشی از این رمان زیبا:
یه دفعه نمی دونم چرا خندیدم وتو دلم یه حال عجیبی حس کردم شاید عشق همین بود! یعنی عاشق شده بودم؟! عاشق گندم چه اسم قشنگی!
کم کم برگشتم به خاطراتم! یاده موقع هایی افتادم که من و کامیار با گندم و آفرین و دلارام و کاملیا بازی می کردیم یادمه موقع یارکشی همیشه گندم می اومد با من! یادمه همیشه وقتی گرگم به هوابازی می کردیم و گندم مثلا گرگ می شد با اینکه می تونست منو بزنه اینکارو نمیکرد و بقیه رو میزد!
تواین فکرابودم که صدای پدرم و مادرم روشنیدم که داشتن می اومدن خونه و باعصبانیت با همدیگه حرف می زدن!
http://uploadboy.com/xqe7jhykzdjc.html
رمان عاشقانه
بخشی از این رمان زیبا:
یه دفعه نمی دونم چرا خندیدم وتو دلم یه حال عجیبی حس کردم شاید عشق همین بود! یعنی عاشق شده بودم؟! عاشق گندم چه اسم قشنگی!
کم کم برگشتم به خاطراتم! یاده موقع هایی افتادم که من و کامیار با گندم و آفرین و دلارام و کاملیا بازی می کردیم یادمه موقع یارکشی همیشه گندم می اومد با من! یادمه همیشه وقتی گرگم به هوابازی می کردیم و گندم مثلا گرگ می شد با اینکه می تونست منو بزنه اینکارو نمیکرد و بقیه رو میزد!
تواین فکرابودم که صدای پدرم و مادرم روشنیدم که داشتن می اومدن خونه و باعصبانیت با همدیگه حرف می زدن!
http://uploadboy.com/xqe7jhykzdjc.html
- ۲.۴k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط