{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال دگر گون

حال دگر گون
دیدم در خواب ساقی زیبا را

بر دست گرفته ساغر صهبا را

گفتم به خیالش که غلام اوئی

شاید که به جای خواجه باشی ما را
دیدگاه ها (۱)

لقا جانا .من ذره و خورشید لقائی تو مرابیمار غمم عین دوائی تو...

حال خوب حاجت نبود مستی ما را به شرابیا مجلس ما را طرب از چنگ...

رباعی اول به هزار لطف بنواخت مراآخر به هزار غصه بگداخت مراچو...

ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترااز ماه تو تحفه‌ها است شبگرد تراه...

دروددد به همگیی:: ددی مافیای من ::پارت۲..وانشات تهیونگ :اومد...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟠 شروع کردم به خوردن که دیدم دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط