حال دگر گون

حال دگر گون
دیدم در خواب ساقی زیبا را

بر دست گرفته ساغر صهبا را

گفتم به خیالش که غلام اوئی

شاید که به جای خواجه باشی ما را
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی حکایت پادشاه و غلامِ گریزان از مرگروزی غلامی ه...

در یکی از شب های راهپیمایی مثل خیلی از شب‌های دیگر، دوربین ب...

Custom bride part : ۱۴

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

سناریو ریندو

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

مافیای من

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط