{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم شب ها من شاعر می شوم و تو را غزل باران می کنم

نمی دانم شب ها من شاعر می شوم و تو را غزل باران می کنم
 یا تو بهانه می شوی و من غزل غزل می بارم ؟!
دیدگاه ها (۵)

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای ... که دیگر حتی نمیتوانم مض...

خدا " تو " را که می آفرید حواسش پرت آرزو های من بود ! شدی هم...

متنفرم

♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

حس می‌کنم مدت‌هاست سقوط می‌کنم و به زمین نمی‌رسم؛ غرق می‌شو...

عاشقانه های شبنم

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

هیچ بودی هیچ خواهی شد ☀️عطار · غزل شمارهٔ ۸۳۴گر تو خلوتخانهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط