{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مقدمه

مقدمه
دوست میداشتم بنویسم.
از عشق، از زندگی، از تمام ارزو های مرده یک انسان
ازخواسته هایی که بر اورده نشدند
و از مسیر هایی که پایان نداشتند

آغوشی که هیچوقت واقعی نبود،
ولی تو با تمام وجود باورش کردی.


بیا در لابه لای ورق های این کتاب همدیگر را ببوسیم
نگران ابرو هم نباش اینجا هیچکس کتاب نمیخواند
_______

تئودر فرمانده ای که دفترچه خاطرات
یکی از سربازاش رو پیدا کرده بود
البته اون پزشک به چشم یک سرباز میدید
دیدگاه ها (۱)

پارت اول: پاریس، شهری که همیشه عطر قهوه تازه و صدای قدم های ...

پارت دو: جنگ، بی رحم و خسته کننده، ماه هابودکه پاریس واطرافش...

میخوام این رمان شروع کنم اگر علاقه داشتید با خوندنش منو همرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط