مقدمه
مقدمه
دوست میداشتم بنویسم.
از عشق، از زندگی، از تمام ارزو های مرده یک انسان
ازخواسته هایی که بر اورده نشدند
و از مسیر هایی که پایان نداشتند
آغوشی که هیچوقت واقعی نبود،
ولی تو با تمام وجود باورش کردی.
بیا در لابه لای ورق های این کتاب همدیگر را ببوسیم
نگران ابرو هم نباش اینجا هیچکس کتاب نمیخواند
_______
تئودر فرمانده ای که دفترچه خاطرات
یکی از سربازاش رو پیدا کرده بود
البته اون پزشک به چشم یک سرباز میدید
دوست میداشتم بنویسم.
از عشق، از زندگی، از تمام ارزو های مرده یک انسان
ازخواسته هایی که بر اورده نشدند
و از مسیر هایی که پایان نداشتند
آغوشی که هیچوقت واقعی نبود،
ولی تو با تمام وجود باورش کردی.
بیا در لابه لای ورق های این کتاب همدیگر را ببوسیم
نگران ابرو هم نباش اینجا هیچکس کتاب نمیخواند
_______
تئودر فرمانده ای که دفترچه خاطرات
یکی از سربازاش رو پیدا کرده بود
البته اون پزشک به چشم یک سرباز میدید
- ۴.۳k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط