{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی‌دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم‌های آرامی
و من دریاچه‌ی اشکی که دائم رو به طغیانم

بزن نی ؛ باز غوغا کن ، بزن دف ؛ شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه‌وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم ، رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی‌ها را من از چشم تو می‌خوانم
دیدگاه ها (۱)

حوصله ات رادر میان موهایمجا گذاشته ایبه وقت نوازشم...در لبها...

نمی دانی چه "لذتی" داردفشرده شدن در تنگنای اغوشتوقتی مرا محک...

‍ تمام یاد تو را مهتاببر قامت شعرم می پاشدروشن و زیبا.باز یا...

هر شب پا به پاے رویاے بودنت لبریز مے شوم از عشـقو تنِ آغشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط