"صدای بی اجازه"
"صدای بی اجازه"
قسمت چهاردهم_ویو گهنا
🕙 ۱۰ دقیقه بعد...
خوبه، تمیز شد. حالا باید اون تابلو و نقاشیهای دیگهم و همهی وسایل نقاشیمو بیارم اینجا.
رفتم، همه رو آوردم و چیدم.
عالی شد! خب وایسا ببینم... چرا این گوشهی اتاق خالیه؟
بذار یه کاری کنم—اون میزی که تو اتاق خودم بود رو بیارم اینجا، این گوشه رو تبدیل کنم به جای کتابخوندنم. از همین چیزا... 📚☕
خب، اینم از این. این اتاق دیگه عالی شد.
عااا چرا دستمو نبستم؟!
اوففف... رفتم یه باند جدید آوردم و دور دستم بستم.
چهقدر شبیه بوکسورا شدم که دور دستشون میبندن 😆
وایی گهنا، ول کن اینو... همینو کم داشتی دیگه بری بوکس، تمام رشتههای رزمی رو رفتی!
وایییی دارم چی میگم...
خب، بذار برم اون یکی اتاق.
اومدم درو باز کنم، یهو یاد مدرسهم افتادم.
وایییی من... من... چند ساعت دیگه باید برم!
وای گهنا، این اولین روز مدرسهته، هنوز نرفته داری گند میزنی 😩
سریع رفتم خوابیدم، گوشیمو گذاشتم رو ساعت ۶ صبح.
باید فردا یه دختر منظم باشم... یا حداقل وانمود کنم که هستم 😴📱
---
قسمت چهاردهم_ویو گهنا
🕙 ۱۰ دقیقه بعد...
خوبه، تمیز شد. حالا باید اون تابلو و نقاشیهای دیگهم و همهی وسایل نقاشیمو بیارم اینجا.
رفتم، همه رو آوردم و چیدم.
عالی شد! خب وایسا ببینم... چرا این گوشهی اتاق خالیه؟
بذار یه کاری کنم—اون میزی که تو اتاق خودم بود رو بیارم اینجا، این گوشه رو تبدیل کنم به جای کتابخوندنم. از همین چیزا... 📚☕
خب، اینم از این. این اتاق دیگه عالی شد.
عااا چرا دستمو نبستم؟!
اوففف... رفتم یه باند جدید آوردم و دور دستم بستم.
چهقدر شبیه بوکسورا شدم که دور دستشون میبندن 😆
وایی گهنا، ول کن اینو... همینو کم داشتی دیگه بری بوکس، تمام رشتههای رزمی رو رفتی!
وایییی دارم چی میگم...
خب، بذار برم اون یکی اتاق.
اومدم درو باز کنم، یهو یاد مدرسهم افتادم.
وایییی من... من... چند ساعت دیگه باید برم!
وای گهنا، این اولین روز مدرسهته، هنوز نرفته داری گند میزنی 😩
سریع رفتم خوابیدم، گوشیمو گذاشتم رو ساعت ۶ صبح.
باید فردا یه دختر منظم باشم... یا حداقل وانمود کنم که هستم 😴📱
---
- ۴.۹k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط