{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم شب ها

نمی دانم شب ها


 من شاعر می شوم


 و تو را غزل باران می کنم


 یا تو بهانه می شوی


 و من


 غزل غزل می بارم ؟!
دیدگاه ها (۲)

خدا " تو " را که می آفرید حواسش پرت آرزو های من بود ! شدی هم...

تا می خواهم از تو دل بکنمصبر می آید !چقدر این عطسه های" پایی...

این روزها یک تلنگر کوچیک یه بی تو جهی ساده ... کافیه تا بشین...

خیالت مثل چرت صبحگاهی ست ! همه اش با خودم می گویم ... فقط پن...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

حس می‌کنم مدت‌هاست سقوط می‌کنم و به زمین نمی‌رسم؛ غرق می‌شو...

عاشقانه های شبنم

هیچ بودی هیچ خواهی شد ☀️عطار · غزل شمارهٔ ۸۳۴گر تو خلوتخانهٔ...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط