اعتماد...
p³
_جیمین با همه برام قرق داشت
+تهیونگ بهت حق میدم ولی بخاطر جیمین هم شده خودت رد کنترل کن
_سعی ام رو میکنم/سرد/
+همینه چنتا قرص آرم بخش براتون مینویسم
حتما استفاده کنید
_ویو تهیونگ _
از اون جای کوفتی بیرون آمدم هه دختر جئون
فکر میکردم به اندازه جئون با هوش باشه ولی
انگار نه
_الو /سرد/
¤بله ارباب
_فردا نیرو ها رو آماده کن وقتشه جئون ا.ت رو بدزدیم
¤چشم ارباب
---------پایان مکالمه-----------
ماشینم از راه رسید سوارش شدم
و راه افتادم عمارت
خیلی خسته بودم رفتم تو اتاق کارم داشتم پرونده ها رو چک میکردم
_چی چرا اینجا نوشته پدر ا.ت به قتل رسید همه جا که پخش شده تصادف کرده این باید بزارم تو گاوصندوق
--------ویو ا.ت------------
وای بلخره تموم شد هوف
رفتم خونه و خودم پرت کردم رو تخت ساعت ۴:۳۰ بيدار شدم خوابم نمیآید همش یا اون پسره میفتادم خیلی گیج کننده بود زنگ. زدم به لوسی
×الو /خواب الوده/
+هوی احمق یک چیزی خیلی در گیرم کرده ؟
×چی /خوابآلود/
+امروز یک مریضی داشتیم و...
×ا.ت بنظر منم با عقل جور در نمیاد
×ا.ت من خوابم میاد شب بخیر
قط کرد
+کثافت
بزور چشمام بستم و خوابیدم از خواب بیدار شدم
رفتم آماده شدم برای سر کار
از خونه خارج شدم داشتم قدم میزدم
یهو یک دستمال گذاشته شد رو صورتم و سیاهی..
_جیمین با همه برام قرق داشت
+تهیونگ بهت حق میدم ولی بخاطر جیمین هم شده خودت رد کنترل کن
_سعی ام رو میکنم/سرد/
+همینه چنتا قرص آرم بخش براتون مینویسم
حتما استفاده کنید
_ویو تهیونگ _
از اون جای کوفتی بیرون آمدم هه دختر جئون
فکر میکردم به اندازه جئون با هوش باشه ولی
انگار نه
_الو /سرد/
¤بله ارباب
_فردا نیرو ها رو آماده کن وقتشه جئون ا.ت رو بدزدیم
¤چشم ارباب
---------پایان مکالمه-----------
ماشینم از راه رسید سوارش شدم
و راه افتادم عمارت
خیلی خسته بودم رفتم تو اتاق کارم داشتم پرونده ها رو چک میکردم
_چی چرا اینجا نوشته پدر ا.ت به قتل رسید همه جا که پخش شده تصادف کرده این باید بزارم تو گاوصندوق
--------ویو ا.ت------------
وای بلخره تموم شد هوف
رفتم خونه و خودم پرت کردم رو تخت ساعت ۴:۳۰ بيدار شدم خوابم نمیآید همش یا اون پسره میفتادم خیلی گیج کننده بود زنگ. زدم به لوسی
×الو /خواب الوده/
+هوی احمق یک چیزی خیلی در گیرم کرده ؟
×چی /خوابآلود/
+امروز یک مریضی داشتیم و...
×ا.ت بنظر منم با عقل جور در نمیاد
×ا.ت من خوابم میاد شب بخیر
قط کرد
+کثافت
بزور چشمام بستم و خوابیدم از خواب بیدار شدم
رفتم آماده شدم برای سر کار
از خونه خارج شدم داشتم قدم میزدم
یهو یک دستمال گذاشته شد رو صورتم و سیاهی..
- ۲۵۹
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط