{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شاعرانه

#شاعرانه
:می‌توانی که فریبم بدهی با نظری
پنجه‌انداخته‌ای سوی شکار دگری
آه! دیوانه آن لحظه ی چشمان توام
که پلنگانه به قربانی خود می‌نگری
آنچنان رد شو که آشفته کنی موی مرا
ای که آسوده دل از بیشه ی من می‌گذری
مرهمی‌بهتر از این نیست که زخمم بزنی
عشق، آماده بکن خنجر برنده تری
هیمه بر هیمه‌ ی این آتش سوزنده بریز
تا از آن جنگل انبوه نماند اثری
نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری
دیدگاه ها (۱)

می‌توانی که فریبم بدهی با نظریپنجه‌انداخته‌ای سوی شکار دگریآ...

می‌توانی که فریبم بدهی با نظری پنجه‌انداخته‌ای سوی شکار دگر...

.می توانی که فریبم بدهی با نظریپنجه انداخته ای سوی شکار دگری...

.داد از این بی خبری آه از این دربدری خسته از این همه شعرم که...

السلام و علیک یا مهدی صاحب زمان عج**************************...

از مناجات سحر چشم تری دارم و بس چشم تر دارم و حال دگری دارم ...

مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمدبر تن مرده و بیجان جهان جان آ...

ناتانائیل،آرزو مکن که خدا را جز در همه جا بیابی. هر آفریده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط