{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چرا-من

#چرا-من
PART8

ویو نویسنده


کوک به ات نزدیک شد و آت رو به دیوان چسبوند دوست های ات رو بالای سر ات نگه داشت ولـ/ب هاشو رو لـ/ب ات گذاشت شروع کرد به مـ/ک زدن
ویک دفعه درباز شد جیمین از در اومد و این صحنه رو دید در و بست کوک متوجه این که جیمین وارد اتاق شد بود و زود ات رو ول کرد

مکالمه ی ات و کوک

کوک ات برو خدا تو شکر کن جیمین این صحنه رو دید وگرنه به این راحتی ها ولت نمی کردم

ات خیلی عوضی تو (با گریه)

کوک خوب باید به حرف هام گوش کنی تا از این بد تر نشه

ویوات

کوک از اتاق رفت بیرون من واقعاً دیگه ازش میتر سیدم باید فرار کنم وگرنه خدا می‌دونه چه بلایی سرم میاره ولی چجوری کل عمارت پره بادیگارد تهیونگ هم که واسه این عوضی کار می‌کنه چجوری میتونم از دستش فرار کنم (گریه)

مکالمه یه کوک و جیمین

جیمین کیف داد یا نه

کوک درد این چه کاری بود کردی

جیمین خوب فکر نمی کردم اون جوری باشه تو هیچ وقت عاشق دخترا نمیشدی

کوک ولی این فرق داره بقیه دخترا تامن رو می‌دیدن لباس هاشون رو باز میکردن ولی این اصلاً این جوری نیست

جیمین خوب اون ازت خوشش میاد یانه

کوک نه
جیمین وای ...........
دیدگاه ها (۱)

#چرا- منPART9جیمین وای کار سخت شد کوک واسه چیجیمین خوب باید ...

#چرا -من PART-7ویواتوقتی ته رفت من هم خواستم برم تو اتاق تا ...

وایییییییییی

#چرا-من PART-3من رو گذاشت روی پاهاش گفتکوک: تو دیگه ماله من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط