شرح دردیست که یک مرد دچارش باشد
شرحِ دردیست که یک مرد دچارش باشد
صد گره ؛ کور تر از کور به کارش باشد
حال من همچو جوانیست که از بخت بدش
پسر تاجر شهر عاشق یارش باشد
حال آن مجرم محکوم به اعدامی که
مادرش گریه کنان شاهد دارش باشد
یا شبیه پدری پیر که بیمار شده ست
انتظار پسری تا که کنارش باشد
حس تلخیست دلت برف بخواهد اما
روزگاران وسط فصل بهارش باشد
کهنه بغضیست که در سینه نهفته ست ولی
مرد آنست که آرام و قرارش باشد
علی باقری
صد گره ؛ کور تر از کور به کارش باشد
حال من همچو جوانیست که از بخت بدش
پسر تاجر شهر عاشق یارش باشد
حال آن مجرم محکوم به اعدامی که
مادرش گریه کنان شاهد دارش باشد
یا شبیه پدری پیر که بیمار شده ست
انتظار پسری تا که کنارش باشد
حس تلخیست دلت برف بخواهد اما
روزگاران وسط فصل بهارش باشد
کهنه بغضیست که در سینه نهفته ست ولی
مرد آنست که آرام و قرارش باشد
علی باقری
- ۴۳۱
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط