های من ات هستم ماه هست که با جنگکوک که همتون میشناسین

های من ا/ت هستم ۲ ماه هست که با جنگکوک که همتون میشناسین نامزدم و هردو عاشق هم هستیم
امروز از شرکت زودتر تموم شدم و تصمیم گرفتم برم پیش کوک تو کمپانی
دیروز تو خوابگاه بود و دلم براش تنگ شده
رسیدم کمپانی
اتاق کوک رو بلد بودم و رفتم سمت اتاقش
در زدم
(ا/ت+ جئون -)
+تق تق تق
-کیه
+منم منم مادرتو علف آوردم واستون
-خندید و در رو باز کرد
+سیلاام
-سلام عشقممم
-بیا تو

+رفتم تو...
-زود تموم شدی
+آره آخه کتر خاصی نداشتیم
-خوب کردی اومدی بشین اینجا(به پاش اشاره کرد)
+رفتم و نشستم رو پاش
با دو تا دستاش کمرمو گرفته بود و منم دستامو دور گردنش حلقه کردم
-خب بیب چه خبر(با حالت خمار)
+ک.کوککک چرا اینجوری حرف میزنی؟
-بنظرت چرا؟(خمار)
+همون لحظه یه چیز سفتی زیرم حس کردم
+کوک نه لطفاً
-دیگه دیر شده بیب
انداختم رو مبل و لباسای من و خودشو در آورد و وحشیانه بوسم میکرد
دی.ک.شو در آورد و رو ورودیم تنظیم کرد و یهو واردم کرد
از درد جیغی زدم که بوسم کرد و جیغم با بوسه اون خفه شد
همینطور میبوسیدم و تند تند ضربه میزد
اولش درد داشت وای بعد تبدیل شد به لذت
جفتمونم ناله میکردیم
-اهههه آره بیبی نا.له کن اههههه اوممممم
+ددی اههه تند تر اههههه
که سرعتش رو بیشتر کرد
بعد ۱۵ مین ضربه زدن هردو ار.ضا شدیم

-اههه بیبی برای راند دو آماده شو

خلاصه راند دو هم رفتیم دلم خیلی درد میکرد کوک لباسامو پوشوند و لباسای خودش رو هم پوشید.براید استایل بغلم کردو منو گذاشت تو ماشین.
وقتی رسیدیم خونه منو گذاشت رو تخت و خودشم از پشت پیشم دراز کشید و زیر دلمو ماساژ داد
-بیبی مثل همیشه عالی بودی...کاش همیشه بیای و اینجوری خستگیو از تنم ببری
+ددی خیلی دوست دارم
-منم همینطور بیبی(لبمو بوسید)


و به خوبی و خوشی تموم شد

پایان🏔️🌄☄️🪐
دیدگاه ها (۵)

من عاشق کل اعضام به یک اندازه همرو دوست دارم فقدر بایسم هوپی...

واقعا نیما گناه داشت اینجا 🥲😢🥺💔

وقتی باهاشون قهریم و اونا دلیل قهرمون رو میخوان ماهم خیلی کی...

عشقا نگفتید سناریو بزارم یا دوست ندارید؟من پیگیرماااا😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط