از تنگدلی جانا

از تنگ‌دلی جانا
جای نَفَسم نیست...
دیدگاه ها (۰)

چنان به موی تو آشفته‌‌ام؛ به بوی تو مستکه نیستم خبر از هرچه ...

در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم.

از همچو تو دلداری، دل برنَکنَم، آری...

هوسی ما را جز وصلِ تو در سَر نیست...

یخ عاشق خورشید بودجوری که خیره به چشای خورشید آب شد ...!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط