{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز تصمیم گرفتم به یه سری از کارمندام

امروز تصمیم گرفتم به یه سری از کارمندام..
‎مرخصی بدم..
‎خسته شدن..
‎شایدم پیر و بی حوصله..
‎دیگه قاضی های خوبی نیستن.
‎باید برن و به زندگی خودشون برسن..
‎حتما می پرسی که خوبی؟! پس دادگاه چی؟! دست تنها میمونیا ‎راستش من نه دادگاه دارم،نه قاضی
‎فقط تصمیم گرفتم دادگاهِ ذهنمو تعطیل کنم ‎خیلی چیزا که ذهنمو مشغول میکنه به من ربطی نداره.
‎که کی چی کار کرد کی چرا اینجوری لباس پوشید ‎واقعا به من چه
‎فقط خود خدا از پسِ قضاتش بر میاد.
‎دوست دارم به جای دادگاه،یه گل فروشی تو ذهنم بزنم و همه چیزو زیبا صفت ببینم.
‎و همه آدما رو عین گلا دوست داشته باشم.
‎فارغ از رنگ و ظاهر و زیباییشون. ‎
دیدگاه ها (۴)

رو دوستت دارم رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه د...

بیا مثل قدیما بازی کنیمتو میگی جرات من میگم"برگرد"

از دور شدنت دست بردارمن به جغرافیای تنت عادت کرده ام!💙

سناریو بلولاک

Form idoll : ریل نیم : یکتا نیک نیم : می سون رول : سول...

#p11:اسم فیک =بوسه ای برای شروع دوباره(ویو کوک): دیدم داره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط