{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من،

من،
روی نیمکتِ باران‌خورده‌ای اینجا،
رو به آوازِ یکی دو دیوانه از
نسلِ گریه نشسته‌ام.
می‌شنوم که از بادهای خزانی می‌گویند،
از دیر آمدن می‌گویند، 
از دیر آمدن کسی،
چیزی،
اتفاقی شاید!
هی بختِ بیدار من، 
عصا می‌خواهی چه کنی؟ 
تو سرت شکسته است!

#سیدعلی_صالحی
دیدگاه ها (۹)

هیچ گاه به خاطر هیچکس از ارزش هایت دست نکش چون اگر روزی آن ف...

🌱🍒  حوصله رفتن این همه راه در من نیست.هوای امروزِ خانهخیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط