{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد بر من آشفته دل سر می زدی

کاش می شد بر منِ آشفته دل سر می زدی
بر دل من با نگاهی چنگ دیگر می زدی

آتشِ نمرودیِ قهرت گلستان کن به عشق
بعداز آن چون مرغ عشقی تا دلم پر می زدی

رفته ای با رفتنت شادی ز قلبم پَر کشید
کاش بودی بر لبانم بوسه ای تَر می زدی

چون مسیحایی و جانی تازه بر من میدمی
کاش بر ای کاش هایم رنگ باور می زدی

بندرِ متروکه چشم انتظارم سالهاست
کاش بر این ساحل مشتاق لنگر می زدی

این پریشان حالی ام از دوری چشمان توست
کاش می شد بی خبر یک حلقه بر در می زدی


❀•°°•❁•°🌹 °•❁•°°•❀
دیدگاه ها (۴)

ای لــبت انگور یــاقوتی و چشـمانت عسـلجنس گیسـویت قصیـده،رنگ...

🔮 پروردگاراسپاس از صبح امروز،🔮 که باز هم،سلامت عزیزانم،🔮 قش...

گاهگاهی که دلم میگیردمیگویم: به کجا باید رفت؟به که باید پیوس...

‌‌‌‌‌گـر شـود آغـاز ، هفته بـی حـضـو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط