{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را

ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را
خنده‌ات می‌بَرَد از سینه دو عالم غم را

برق لب‌های تو یادآور ِشاتوت و شراب
چشمه‌ی اشک ِتو بی‌قدر کند زمزم را

گاه از آن غنچه فقط زخم زبان می‌ریزی
گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را

بسته‌ای غنچه‌ی سرخی به شب گیسویت
کرده‌ای باز رها خرمن ابریشم را

"نرگست عربده‌جوی و لبت افسوس‌کنان"
با همین‌هاست که دیوانه کنی آدم را

‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌ 
دیدگاه ها (۰)

از دست دادن از چشم‌های آدم مشخص می‌شود. از راه رفتنِ آدم، از...

برای دل خــودم می نویسمبرای دلتنگــی هایــمبرای دغدغــه های ...

بي اعتنا به اينكه برايت دلم گرفتخنديدي و دوباره به جايت دلم ...

زیر شرشر بارون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط