انقدر از پله های دادگاه برای گرفتن حقش بالا پایین رفته بو

انقدر از پله های دادگاه برای گرفتن حقش بالا پایین رفته بود که پاهاش تاول زده بود ولی انگار حسش نمیکرد، یعنی متوجهش نبود..!
اونقدر از صورتش غم میبارید که هرکسی اون دور و ور بود متوجه میشد..
ولی خودش متوجه نبود..متوجه اینکه چقد غمگینه متوجه اینکه پاهاش تاول زده متوجه حالش..اون فقط حقشو میخواست..
حق..عدالت..قانون..
چقد این جملات مسخرن..!

*نوشته خودم*

(ر.کاف)
دیدگاه ها (۰)

اگه نوشتن نبود من باید چیکار میکردم؟!کجا حرفامو میزدم..؟اگه ...

بدون تو خالیه این شهر..

یه جایی خوندم گریه نشون دهنده اینه که آدم زندست میگن گریه خو...

اون غم داشت ولی می ترسید بگه چشه(همراه با داد زدن دارم میگم)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط