{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خا

...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت!
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!
پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می دانست و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز می دانست.

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را...
.

کتاب: دو_روز_مانده_به_پایان_جهان | عرفان_نظر_آهاری
دیدگاه ها (۲)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

#برشی_از_یک_کتاب من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را ا...

من راه رفتن را از يك سنگ اموختمدويدن را از يك كرم خاكيو پروا...

🔴بسیار زیباست✨من راه رفتن را از یک سنگ آموختمدویدن را از یک ...

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکیو پر...

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکیو پر...

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پروا...

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکیو پر...

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکیو پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط