ساعت شنی
ساعت شنی ♕
پارت نهم
پانیذ: تو اتاق داشتم استراحت میکردم که رضا اومد مجبور شدم جریانو برای رضا تعریف کردم رضا هم بهم گف ک تا هروقت ک دوست دارم میتونم اینجا بمونم رضا رف بیرون راز کشیدم گوشیم دستم بود ک یهو ی پیام از طرف مامانم برام اومد
مامان پانیذ:
هرجا که رفتی به من هیچ ربطی نداره ولی اگه طرفای خونه ببینمت میکشمت و اینکه یونتان (سگ پانیذ) پیش من میمونه حق نداری طرفش بیای
پانیذ جونش ب جون یونتان وصل بود
پانیذ: دیگه نمیتونستم تحمل کنم در اتاقو قفل کردم تا تونستم جیغ زدمو گریه کردم
رضا
صدای جیغ پانیذو شنیدم نگران شدم درو قفل کرده بود
وایی
پارت نهم
پانیذ: تو اتاق داشتم استراحت میکردم که رضا اومد مجبور شدم جریانو برای رضا تعریف کردم رضا هم بهم گف ک تا هروقت ک دوست دارم میتونم اینجا بمونم رضا رف بیرون راز کشیدم گوشیم دستم بود ک یهو ی پیام از طرف مامانم برام اومد
مامان پانیذ:
هرجا که رفتی به من هیچ ربطی نداره ولی اگه طرفای خونه ببینمت میکشمت و اینکه یونتان (سگ پانیذ) پیش من میمونه حق نداری طرفش بیای
پانیذ جونش ب جون یونتان وصل بود
پانیذ: دیگه نمیتونستم تحمل کنم در اتاقو قفل کردم تا تونستم جیغ زدمو گریه کردم
رضا
صدای جیغ پانیذو شنیدم نگران شدم درو قفل کرده بود
وایی
- ۴.۱k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط