{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده‌ت از سروصدای سالن هم بلندتر بود پارت 3

خنده‌ت از سروصدای سالن هم بلندتر بود پارت 3

نویا: می‌بینی؟ چقدر قشنگ دارن با هم بازی می‌کنن. لقب بهترین ترکیب کاراسونو رو که همین‌جوری روشون نذاشتن.

چشم‌هام رو ریز کردم و با لبخند ریز جواب دادم:

ا/ت: اره،خوشحالم که باهم تو ی تیمن

نویا فوراً دستش رو بالا گرفت.

نویا:ولی به هر حال کاراسونو با من کامل میشه

قبل از اینکه جوابش رو بدم، یه صدای آشنا از اون طرف سالن بلند شد.

کنما: هی، هیناتا.

هیناتا که داشت با ذوق زیاد خودش رو برای یه توپ بعدی آماده می‌کرد، یهو خشک شد. برگشت سمت کنما.

هیناتا: اوه! کنما!

کنما با همون چهره‌ی خونسرد و کمی خسته‌ش نگاهش کرد.
نه از اون خستگی‌های واقعی؛ بیشتر از اون مدل قیافه‌هایی که آدم مطمئن می‌شه روحش چند ساله از بدنش جدا شده.

کنما: فکر کنم از همین الان برنده معلوم باشه

کورو که اون طرف سالن بود داشت با دقت گوش میداد،چون میدونست کنما وقتی با هیناتا رو به رو باشه فقط به فکر بردنه تعجب نکرد.

هیناتا با افتخار سینه‌اش رو جلو داد.

هیناتا: معلومه!

سوگاوارا کنار دایچی زیر لب گفت:

سوگا: واقعاً اگه باتری انسانی وجود داشت، این یکی به کل سیستم برق شهر وصله

در همون لحظه، کورو از سمت نکوما اومد جلو و با یه لبخند شیطنت‌آمیز گفت:

دایچی با وقار همیشگیش جواب داد:

دایچی: ما فقط انرژی لازم برای بردن داریم.

سوگاوارا سر تکون داد و لبخند زد
سوگا:درسته

جوری لبخند زدم انگار منم عضو تیم کاراسونو ام،لبخندم واقعی بود و انگار مطمعنم بودم که کاراسونو میبره.من زیاد جلوی اعضای تیم غیر از نویا نخندیدم یا لبخند نزدم.اگرم زده باشم قطعا هواسشون نبوده

هیناتا با هیجان گفت:

هیناتا: دیدی؟؟؟ اون خندید!!

کاگیاما: کی خندید؟

هیناتا: ا/ت!

کاگیاما: خب که چی؟

هیناتا با دست به هوا اشاره کرد.

هیناتا: خب که چی یعنی چی؟! ا/تلبخند زد!

کاگیاما با همون لحن سردش گفت:

کاگیاما:همه میخندن

هیناتا برگشت سمتش.

هیناتا:تو خیلی صد حالی،واسه همینه که دلت درد می‌گیره!

همه اعضای تیم ترکیدن از خنده

سوگاوارا دستش رو روی دهانش گذاشت تا نخنده، دایچی شونه‌هاش لرزید و سعی کرد نخنده
کاگیاما فقط خشک شد و با اون نگاه ترسناکش خیره شد به هیناتا.

کاگیاما: ...اگه بخوام دلدردم رو به تو ربط بدم، یه توپ مستقیم می‌خوره تو صورتت.

نویا با صدای بلند میخندید.
--

چند دقیقه بعد، مسابقه جدی‌تر شد.
نکوما و کاراسونو داشتند تبادل توپ‌های سریع و سنگین انجام می‌دادند.
همه چیز جدی شده بود.

توپ با سرعت به سمت کاراسونو برگشت و نزدیک بود اوت بشه که
تاناکا و با سرعت رفت دستم توپ و سعی کرد از خط رد نشه و قبل از اینکه توپ بخوره به زمین به توپ شتاب داد و توپ دوباره برگشت تو زمین

همون لحظه صدای همهمه سالن بلند شد:

سوگاوارا: اوه! عالی بود!

---

بعد از تمرین، همه خسته اما راضی بودن.هیچکس فکر نمیکرد که مساوی بشه
بچه‌های نکوما داشتن جمع می‌کردن، کاراسونو هم همین‌طور.
هوا کمی خنک شده بود و نور سالن هم کم‌کم نرم‌تر می‌شد.

من داشتم تو تمیز کردن سالن کمک میکردم که صدای هیناتا رو شنیدم.

هیناتا: ا/ت!

برگشتم.
با دویدن کوچیکی اومد سمتم و قبل از اینکه حتی نفسش جا بیاد، گفت:

هیناتا: امروز... کمکم کردی.

متعجب نگاهش کردم.

ا/ت: من؟

هیناتا سرش رو تکون داد.

هیناتا: آره. من میدیدم که با جو سالن هماهنگ میشدی.و وقتایی که امتیاز میگرفتیم لبخند میزدی
سرش که خم سپه بود و نفس نفس میزد رو با خنده اورد بالا

هیناتا:باعث میشد بیشتر بخوام امتیاز بگیرم!


خب خب خب،ببینید پارت بعدی نه پارت بعدش پارت اخره و بنظر خودم این فن فیک زیاد خوب نشد برای همین میخوام زود تمومش کنم و ی فن فیک دیگه از هر شخصیتی که تو کامنتا بگید بنویسم که تخیلی اینا باشه چون توی ژانر تخیلی فکر کنم بهتر بنویسم^^
دیدگاه ها (۰)

عه تیم اینا هیچ حیوونی نبود،اخی🥸

من میگم چرا این سرخ شده بودا

خندت از سروصدای سالن هم بلندتر بود پارت 2هنوز بازی ادامه داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط