{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می بارید

می بارید
و دستمال کاغذی مچاله می کرد
از دور ولی
شبیه خدایی غمگین بود
دختری که داشت اینبار
از #باران
تکه های ابر می ساخت.

#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۱)

حسّ و حال همه‌ی ثانیه‌ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه‌هار...

صبح جمعه،باز یک من بی تو!عاشقانه ای تنها...عکسی ست از خورشید...

لعنتی؛هیچ وقت حال مرانفهمید..!!دلی که خانه ی تو بود #فرشید_ع...

تو یک روز می فهمیبعد از من هر که پرسیدعشق چیست؟به دورها خیره...

با جوهرت مرا بترسان مرا مچاله کن مرا تکه تکه کن مرا دور بیند...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.18(از زبون نویسنده: غم آروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط