~𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑~
~𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑~
*شـکارچـی*
#پارت۱۰
تهیونگ وسایلش را برداشت و سریع به سمت پارکینگ دوید.اونجا جیمین کنار ماشینش ایستاده بود و بخاطر تهیونگ قیافه نگرانی داشت.وقتی تهیونگ به جیمین رسید گفت
+«جیمین سوار شو و تا میتونی سریع از اینجا دور شو!»
-«چیشده؟چرا؟!»
+«بشین بریم بهت میگم»
جیمین و تهیونگ سوار ماشین شدن و جیمین باسرعت از پارکینگ زد بیرون طوری که صدای لاستیک های ماشینش کل پارکینگ رو گرفت.
---------------------------------------------------
جونگ کوک به سمت پارکینگ رفت و یونگی هم دنبالش کرد.جونگ کوک در حین راه رفتن با خودش غرغر میکرد.
+«جوجه فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی...یکاری میکنم شب تا صبح فقط داد بزنی...»
یونگی بدون اینکه چیزی بگه دنبال جونگ کوک رفت.میدونست که رفیقش از اینکه کسی بپیچونش متنفره و هرجوری شده باید تلافی کنه.اما تنها گذاشتنش خطرناک بود و ممکن بود دوباره دردسر درست کنه.
داشتن توی پارکینگ دنبال تهیونگ میگشتن که یهو یونگی گفت
-«هی جونگ کوک اونجا رو ببین...اون پسره سوار ماشین شد...با پارک جیمین؟...»
هردو یا تعجب نگاه کردن.اما جونگ کوک گفت
+«با هرکی میخواد باشه ،باشه من میرم دنبالش.»
جونگ کوک به سمت ماشین مشکی خودش رفت و یونگی هم با او رفت.انها سوار شدن و وقتی ماشین جیمین از پارکینگ خارج شد جونگ کوک ماشینش رو با صدای غرش مانند موتورش روشن کرد و دنبال اونها از پارکینگ خارج شد.
--------------------------------------------------
جیمین درحالی که پر سرعت از محل جشن دور میشد بدون اینکه اهمیت بده که باباش وقتی بفهمه از جشن فرار کرده دیوونه میشه،از تهیونگ پرسید
-«ته نمیخوای تعریف کنی چیشده؟»
+«ببین من...اون شب که رفتم توی اون بار لعنتی یه اتفاقی افتاد...»
تهیونگ کل ماجراشو برای جیمین تعریف کرد و با هر کلمه نگرانی جیمین برای دوستش که نمیدونست گیر چه ادمی افتاده بیشتر میشد.
-«پسر...از همین الان بهت اطمینان میدم که زندگیت دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشه به فاک رفتی.»
+«یااا...این جای دلداری دادنته؟! خب من مست بودم نفهمیدم چه غلطی کردم...»
جیمین دیگه چیزی نگفت و بی هدف در شهر پرسه میزد و حالا که از انجا دور شده بود سرعتش کمی کمتر بود.قافل از اینکه جونگ کوک درست پشت اونها درحال دنبال کردنشونه...
ستاره ها ببخشید این پارت دیر تر شد چون من جدیدا خیلی سرم شلوغ شده و کمتر زمان برای نوشتن دارم
لایک و کامنت فراموش نشه
احتمالا شب یه پارت دیگه ام بنویسم 🌝✨
*شـکارچـی*
#پارت۱۰
تهیونگ وسایلش را برداشت و سریع به سمت پارکینگ دوید.اونجا جیمین کنار ماشینش ایستاده بود و بخاطر تهیونگ قیافه نگرانی داشت.وقتی تهیونگ به جیمین رسید گفت
+«جیمین سوار شو و تا میتونی سریع از اینجا دور شو!»
-«چیشده؟چرا؟!»
+«بشین بریم بهت میگم»
جیمین و تهیونگ سوار ماشین شدن و جیمین باسرعت از پارکینگ زد بیرون طوری که صدای لاستیک های ماشینش کل پارکینگ رو گرفت.
---------------------------------------------------
جونگ کوک به سمت پارکینگ رفت و یونگی هم دنبالش کرد.جونگ کوک در حین راه رفتن با خودش غرغر میکرد.
+«جوجه فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی...یکاری میکنم شب تا صبح فقط داد بزنی...»
یونگی بدون اینکه چیزی بگه دنبال جونگ کوک رفت.میدونست که رفیقش از اینکه کسی بپیچونش متنفره و هرجوری شده باید تلافی کنه.اما تنها گذاشتنش خطرناک بود و ممکن بود دوباره دردسر درست کنه.
داشتن توی پارکینگ دنبال تهیونگ میگشتن که یهو یونگی گفت
-«هی جونگ کوک اونجا رو ببین...اون پسره سوار ماشین شد...با پارک جیمین؟...»
هردو یا تعجب نگاه کردن.اما جونگ کوک گفت
+«با هرکی میخواد باشه ،باشه من میرم دنبالش.»
جونگ کوک به سمت ماشین مشکی خودش رفت و یونگی هم با او رفت.انها سوار شدن و وقتی ماشین جیمین از پارکینگ خارج شد جونگ کوک ماشینش رو با صدای غرش مانند موتورش روشن کرد و دنبال اونها از پارکینگ خارج شد.
--------------------------------------------------
جیمین درحالی که پر سرعت از محل جشن دور میشد بدون اینکه اهمیت بده که باباش وقتی بفهمه از جشن فرار کرده دیوونه میشه،از تهیونگ پرسید
-«ته نمیخوای تعریف کنی چیشده؟»
+«ببین من...اون شب که رفتم توی اون بار لعنتی یه اتفاقی افتاد...»
تهیونگ کل ماجراشو برای جیمین تعریف کرد و با هر کلمه نگرانی جیمین برای دوستش که نمیدونست گیر چه ادمی افتاده بیشتر میشد.
-«پسر...از همین الان بهت اطمینان میدم که زندگیت دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشه به فاک رفتی.»
+«یااا...این جای دلداری دادنته؟! خب من مست بودم نفهمیدم چه غلطی کردم...»
جیمین دیگه چیزی نگفت و بی هدف در شهر پرسه میزد و حالا که از انجا دور شده بود سرعتش کمی کمتر بود.قافل از اینکه جونگ کوک درست پشت اونها درحال دنبال کردنشونه...
ستاره ها ببخشید این پارت دیر تر شد چون من جدیدا خیلی سرم شلوغ شده و کمتر زمان برای نوشتن دارم
لایک و کامنت فراموش نشه
احتمالا شب یه پارت دیگه ام بنویسم 🌝✨
- ۲۸۹
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط