{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم مست یار من میخانه می‌ریزد بهم

چشم مست یار من میخانه می‌ریزد بهم

محفل مستانه را رندانه می‌ریزد بهم


دل پریشان می‌کند امواج گیسوی نگار

تا که موی آن پری بر شانه می‌ریزد بهم


قطره اشکی که می‌غلتد ز چشمانش به ناز

از تأثر مرغ دل را لانه می‌ریزد بهم


نازک است از بس نکویی رشته آرامشم

با نسیم بال یک پروانه می‌ریزد بهم
دیدگاه ها (۱)

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می...

من میگم آدم دلش میخواد بمیره وقتی مهدی موسوی میگه :" بوسیدمت...

نام تو، اگر چهبهترین سرود زندگی‌ستمن تو را به خلوت خدایی خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط