{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یہ وقتآیے، یہ حرفآیے،... چنان آتیشت میزنہ کہ دوست دارے فر

یہ وقتآیے، یہ حرفآیے،... چنان آتیشت میزنہ کہ دوست دارے فریاد بزنے، ولــے نمیتونــے! دوست دارےاشک بریزے، ولی نمیتونے! حتے دیگہ نفس کشیدنم برات سخت میشہ! تمام وجودت میشہ بغضے کہ نمیترکه.. بہ این میگن "درد بے درمون"
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

⏰ سحرخیزی در ۵ قدم کوتاه:۱. شب زود بخوابسحرخیزی بدون خواب کا...

پارت ۲۹(یونا به سمت ماشین میدوه‌ ولی جونگ کوک اونو میگیره )ی...

تکپارتی درخواستی#وقتی میگیم یونگی میشه برام عروسک بگیری ؟ 🎀ب...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

عاشقانه های شبنم

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆ران ☆‌_جذابیت بیش از حدد...

تکپارتی جونگ کوک

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط