{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنگل ممنوعهپارت

جنگل ممنوعه...(پارت:۴)

بعد از انجام دادن تکالیف از اتاق بیرون اومد و به سمت اتاق پدرش رفت...

جونگ‌کوک:پدر میتونم بیام داخل؟!

جیهون:البته بیا تو...

جونگ‌کوک:من آماده ام بریم؟

جیهون:بریم...(بی‌حال)

جونگ‌کوک:چیزی شده پدر؟

جیهون:اوه نه...چیزی نشده(لبخند مصنوعی)

جونگ‌کوک:باشه پس بریم...

بعد از مدتی به همون شرکتی که پدرش بهش اشاره میکرد رسیدند..‌.

هان:قربان رسیدیم

جیهون:کوک پیاده شو

جونگ‌کوک:چشم...

(کمی بعد،اتاق جیهون)

جونگ‌کوک:نگفته بودین مهمون دارین پدر!

جیهون:جونگ‌کوک ایشون آقای کیم هستن کیم تهیونگ...!

تهیونگ:از دیدنت خوشحالم!معرفی نمیکنی؟(لبخند)

جونگ‌کوک:از آشنایی با شما خوشحالم آقای کیم من جعون جونگ‌کوک هستم...(لبخند)

جیهون:خوب حالا،بشینید...

جونگ‌کوک:چشم پدر

جیهون:خوب جونگ‌کوک...چطوری باید بگم...تو از این لحظه به بعد مال آقای کیم تهیونگ هستی...

جونگ‌کوک:چ..چی؟(تعجب)

از تعجب سره جاش میخ شده بود و نمی‌توانست تکان بخوره...

جونگ‌کوک:ی..یعنی چی که من ماله آقای کیمم؟(عصبانی و بغض)

جیهون:بزار توضیح بد-

تهیونگ:آه آقای جعون چرا اینقدر طولش میدی؟بزار بهت بگم...من بزرگترین مافیای کره ام و با پدرت قمار کردم و اون هم گفت سره تو قمار می‌کنه...وقتی هم باخت گفت که من تک پسرم و بهت میدم...

جونگ‌کوک:درست پدر؟تو سره من قمار کردی؟(بغض)

جیهون:جونگ‌کوک اون طوری که تو فکر می‌کنی نیست...

جونگ‌کوک مهلت نداد که حرف پدرش تمام بشه و با بیشترین سرعت ممکن شروع کرد به دویدن...آنقدر دوید تا به پناهگاه همیشگی خود رسید...پرتگاه!هروقت دلش می‌گرفت به آنجا می‌رفت...نزدیک پرتگاه رفت و با صدای بلند شروع کرد به گفتن جمله هایی...

جونگ‌کوک:ازت متنفرم پدر(گریه،داد)

با گریه این جمله رو تکرار میکرد،آنقدر که دیگه توانی برایش نمانده بود...با صدایی که رفته رفته پایین می‌اومد از پرتگاه دور شد و روی زمین نشست...

جونگ‌کوک:ا..ازت متنفرم پدر(گریه،آروم)

تهیونگ که تا اون مدت شاهد داد زدنای جونگ‌کوک بود به او خیره شد...دلش میخواست محکم به آغوشش بگیرد و تا جایی که می‌تونه لباشو ببوسه...اما فقط در سکوتی دردناک به پسرش خیره شد...

شرط«۱۰لایک،۱۰کامنت،۵بازنشر»
حمایت زیبآ¿
دیدگاه ها (۲۳)

اسم فیک:عزیز کرده رعیسکاپل اصلی:نامجین کاپل فرعی: مشخص نیست ...

سلام بچه ها،همتون و می‌دونید که جنگ شده...مواظب خودتون باشید...

جنگل ممنوعه...(پارت:۳)هوا همچنان سرد بود و جونگ‌کوک حس میکرد...

جونگ‌کوکم و پیدا کردمhttps://wisgoon.com/edward_33این جوجه ف...

اسم فیک:my dadyتعداد پارت ها: نامعلومژانر: عاشقانه ، اسمات ،...

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم جونگ کوک از پدرش اجازه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط