فیک : دایی ناتنی من
پارت ۶
و ( ادامه )
جونکوک به ا. ت گفت
ـ تو کاریت نباشه برگرد تو اتاقت
ا. ت هم با یه نیشخند مسخره آمیز وارد اتاقش شد
ولی این دفعه در و قفل نکرد !
دعوای این دو نفر هم تموم شد ( لوکا و کوک )
لوکا از عمارت خارج شد
کوک که عذاب وجدان گرفته بود با جعبه ی کمک های اولیه وارد اتاق ا. ت شد
ا. ت ویو
دیدم در اتاقم باز شد توقع داشتم کوک باشه که کوک بود
اما تو دستش چی بود ؟
جعبه ی کمک های اولیه ؟؟
یعنی دلش برام سوخته ؟ یا .. یا ... نبابا ا. ت دیوونه شدی
ـ حالت خوبه ؟ فکرای دیگه ای نکن فقط برای اینکه نخوام به بابات جواب پس بدم اومدم
باید یه کاری کنیم زخمت زودتر خوب شه پس ...
اومد کنار ا. ت نشست و گوش پاکنی که آغشته به پماد بود رو نزدیک لب ا. ت کرد و شروع به مالیدن گوش پاک روی لب دختر ما کرد
ا. ت ویو
دردم گرفته بود اما حرفی که بهم زده بود دردش بیشتر از یه سوزش بود اما چرا ؟ این و خودمم نمی دونم
اینکه چرا از لحظه ای که دیدمش قلبم تند میزنه رو هم نمی دونم
کوک ویو
احساس کردم ا.ت ناراحته اما اصلا چرا برام مهم بود ؟ شاید چون پیشم امانته ؟ آره دلیلش اینه
اما شاید به خاطر اینکه دارم به لبش پماد میزنم ناراحته و درد داره پس بزار براش فوت کنم که نق نق نکنه # چیه نکنه فک کردین به خاطر اینه که نگرانشه اصلاااا😂#
ا.ت ویو
تو فکر خودم غرق بودم که یهو فهمیدم داره لبمو فوت میکنه بوی عطر تلخش و می شد حس کرد یعنی بهتر بگم یه میلی متری هم بودیم
تپش قلبم بیشتر و تند تر شد اما هنوزم دلیلش و نمی دونستم
سکوت خاصی بینمون بود جوری که فقط صدای تپش قلبم یا قلبمون ؟ شنیده می شد
.......
ادمین : بچه ها ببخشید اگه کم بود مخم بیشتر از این کار نکرد 😂🫠
ادمین: این قسمت هم باز خودم نوشتم و اینکه قبلاً نوشته بودم # یعنی رفیقم ولی از این به بعد # یعنی نویسنده
اگه بد شده ببخشیددد
تا پارت های بعد بای بای 👋🏻
لایک فراموش نشه 💙
گزارش نکن مسلمون 😂💔
و ( ادامه )
جونکوک به ا. ت گفت
ـ تو کاریت نباشه برگرد تو اتاقت
ا. ت هم با یه نیشخند مسخره آمیز وارد اتاقش شد
ولی این دفعه در و قفل نکرد !
دعوای این دو نفر هم تموم شد ( لوکا و کوک )
لوکا از عمارت خارج شد
کوک که عذاب وجدان گرفته بود با جعبه ی کمک های اولیه وارد اتاق ا. ت شد
ا. ت ویو
دیدم در اتاقم باز شد توقع داشتم کوک باشه که کوک بود
اما تو دستش چی بود ؟
جعبه ی کمک های اولیه ؟؟
یعنی دلش برام سوخته ؟ یا .. یا ... نبابا ا. ت دیوونه شدی
ـ حالت خوبه ؟ فکرای دیگه ای نکن فقط برای اینکه نخوام به بابات جواب پس بدم اومدم
باید یه کاری کنیم زخمت زودتر خوب شه پس ...
اومد کنار ا. ت نشست و گوش پاکنی که آغشته به پماد بود رو نزدیک لب ا. ت کرد و شروع به مالیدن گوش پاک روی لب دختر ما کرد
ا. ت ویو
دردم گرفته بود اما حرفی که بهم زده بود دردش بیشتر از یه سوزش بود اما چرا ؟ این و خودمم نمی دونم
اینکه چرا از لحظه ای که دیدمش قلبم تند میزنه رو هم نمی دونم
کوک ویو
احساس کردم ا.ت ناراحته اما اصلا چرا برام مهم بود ؟ شاید چون پیشم امانته ؟ آره دلیلش اینه
اما شاید به خاطر اینکه دارم به لبش پماد میزنم ناراحته و درد داره پس بزار براش فوت کنم که نق نق نکنه # چیه نکنه فک کردین به خاطر اینه که نگرانشه اصلاااا😂#
ا.ت ویو
تو فکر خودم غرق بودم که یهو فهمیدم داره لبمو فوت میکنه بوی عطر تلخش و می شد حس کرد یعنی بهتر بگم یه میلی متری هم بودیم
تپش قلبم بیشتر و تند تر شد اما هنوزم دلیلش و نمی دونستم
سکوت خاصی بینمون بود جوری که فقط صدای تپش قلبم یا قلبمون ؟ شنیده می شد
.......
ادمین : بچه ها ببخشید اگه کم بود مخم بیشتر از این کار نکرد 😂🫠
ادمین: این قسمت هم باز خودم نوشتم و اینکه قبلاً نوشته بودم # یعنی رفیقم ولی از این به بعد # یعنی نویسنده
اگه بد شده ببخشیددد
تا پارت های بعد بای بای 👋🏻
لایک فراموش نشه 💙
گزارش نکن مسلمون 😂💔
- ۴۸.۲k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط