امان
*** اَمان ***
اَمان از دل و از جفاهایِ دل .
از آزارِ پنهان و پیدایِ دل .
فزاید دمادم , غمی بر غمم .
چه سازم از این شور و غوغایِ دل .
نه دیروز و امروز شد یاورم .
نه امّیدوارم به فردایِ دل .
چنان زورقی , گشته بی بادبان .
ز ساحل گریزان شده , پایِ دل .
وجودم , سراسر به روز و به شب .
فغان دارد از دستِ یغمایِ دل .
الهی : کسی اندر این روزگار .
نگردد چو من , زار و شیدایِ دل .
در این عمرِ کوتاه و بی اعتبار .
رهایم کن از دامِ رسوایِ دل .
* عظیما : زِ سینه برونش کنم .
* شدم خسته از سنگِ خارایِ دل .
===================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر
اَمان از دل و از جفاهایِ دل .
از آزارِ پنهان و پیدایِ دل .
فزاید دمادم , غمی بر غمم .
چه سازم از این شور و غوغایِ دل .
نه دیروز و امروز شد یاورم .
نه امّیدوارم به فردایِ دل .
چنان زورقی , گشته بی بادبان .
ز ساحل گریزان شده , پایِ دل .
وجودم , سراسر به روز و به شب .
فغان دارد از دستِ یغمایِ دل .
الهی : کسی اندر این روزگار .
نگردد چو من , زار و شیدایِ دل .
در این عمرِ کوتاه و بی اعتبار .
رهایم کن از دامِ رسوایِ دل .
* عظیما : زِ سینه برونش کنم .
* شدم خسته از سنگِ خارایِ دل .
===================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر
- ۴.۵k
- ۱۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط