فراموش شده پارت۱
فراموش شده پارت۱
ویو آناری:
دست هایم را دور گلوی برادرم حلقه کردم و شروع به فشار دادن کردم و فریاد زدم:
بمیر وروجک بمیر!
پیتر پیچ و تابی به خود داد خود را از چنگم رها کرد درحالی که گلویش را میمالید نالید: آناری یکمی فرصت بده... تو به اندازه ی یه شپش مسخره ای
دوستم آدی خندید او فکر می کند هرچیزی از دهان پیتر خارج میشود خنده دار است.
به او گفتم: نمایش استعداد که قرار است درمدرسه برگزار شود چه کار می تونیم بکنیم؟
پایان پارت ۱
بیا پایین
پایین تر
فعلا شرط نمیزارم
ویو آناری:
دست هایم را دور گلوی برادرم حلقه کردم و شروع به فشار دادن کردم و فریاد زدم:
بمیر وروجک بمیر!
پیتر پیچ و تابی به خود داد خود را از چنگم رها کرد درحالی که گلویش را میمالید نالید: آناری یکمی فرصت بده... تو به اندازه ی یه شپش مسخره ای
دوستم آدی خندید او فکر می کند هرچیزی از دهان پیتر خارج میشود خنده دار است.
به او گفتم: نمایش استعداد که قرار است درمدرسه برگزار شود چه کار می تونیم بکنیم؟
پایان پارت ۱
بیا پایین
پایین تر
فعلا شرط نمیزارم
- ۲۲۶
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط