{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر هست که از پنجره‌ها

یک نفر هست که از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا میخواند

گرمی لهجه بارانی او
تا ابد توی دلم میماند

یک نفر هست که در پرده شب
طرح لبخند سپیدش پیداست‌

مثل دوران خوش کودکیم‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌

یک نفر هست که چون چلچله‌ها
روز و شب شیفته پرواز است

توی چشمش چمنی از احساس
توی دستش سبد آواز است

یک نفر هست که یادش هر روز
چون گلی توی دلم میروید

آسمان، باد، کبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمین میگوید

یک نفر هست که از راه دراز
باز پیوسته مرا میخواند

گاهگاهی ز خودم میپرسم
از کجا اسم مرا میداند ...
دیدگاه ها (۳)

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم...همرنگ غرلنامه ی نیما شده شع...

باز از تـــــــو مینویســـــــم... از تـــــــو نوشتــــن ها...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

در خیالم با منی ، اما تو یار دیگریفصل سرد حال من ، اما بهار ...

یک نفر هست که از پنجره‌ها نرم و آهسته مرا میخواند گرمی لهجه...

یک نفر هست که از پنجره‌ها نرم و آهسته مرا میخواند گرمی لهجه ...

یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا میخواندگرمی لهجه با...

یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا میخواندگرمی لهجه با...

یک نفر هست که از پنجره‌ها نرم و آهسته مرا میخواند گرمی لهجه ...

یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا میخواند ...گرمی لهج...

یک نفر هست یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا میخواندگ...

یک نفر هستیک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا میخواندگر...

یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا میخواندگرمی لهجه با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط