دل به دلدار سپردم که کند بیدارش
دل به دلدار سپردم که کند بیدارش
حیرتم از کرم دوست که شد بیمارش
من به اقلیم رخش محو تماشای وجود
خوبی ومهر وصفا موج زند در کارش
ماه پوشاند خودش را به فراسوی سما
تا که از پرده جان گشت عیان رخسارش
نشود وصف شبی را که درآغوشم بود
لحظه بودن وآن روز خوش دیدارش
من همه مویه کنان در هوس دیدن دوست
از چه رو دلبر من ناز کند در کارش
تیغ مجنون کش ابروی تو را کیست نشان ؟
نبود هیچ دلی با تو دم پیکارش
((ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
با خبر باش که سر می شکند دیوارش ))
بر گل نسترن باغ وجودم بنگر
مهر.آن نیست که هر لحظه دهی آزارش
((لاله))را طاقت دوری تو پژمرد چه سود!
چشمه آب گلش گشته دل خونبارش
حیرتم از کرم دوست که شد بیمارش
من به اقلیم رخش محو تماشای وجود
خوبی ومهر وصفا موج زند در کارش
ماه پوشاند خودش را به فراسوی سما
تا که از پرده جان گشت عیان رخسارش
نشود وصف شبی را که درآغوشم بود
لحظه بودن وآن روز خوش دیدارش
من همه مویه کنان در هوس دیدن دوست
از چه رو دلبر من ناز کند در کارش
تیغ مجنون کش ابروی تو را کیست نشان ؟
نبود هیچ دلی با تو دم پیکارش
((ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
با خبر باش که سر می شکند دیوارش ))
بر گل نسترن باغ وجودم بنگر
مهر.آن نیست که هر لحظه دهی آزارش
((لاله))را طاقت دوری تو پژمرد چه سود!
چشمه آب گلش گشته دل خونبارش
- ۸۸۲
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط