{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=35
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هابیون«خب زبون درازی کردی.»
دان‌بی: +«هابیون، تو دخالت نکن.»
هابیون: «من فقط گفتم حقیقت رو.»
دان‌بی: +«حقیقتت رو بذار برای خودت.»
مینهو: «این یکی واقعاً زبون‌درازه.»
دان‌بی: +«ممنون مینهو.»
مینهو: «تعریف نکردم!»
همه خندیدن.
هااون: «دان‌بی، تو حتی وقتی ازت انتقاد می‌کنیم هم جواب داری.»
دان‌بی: +«خب معلومه.»
میرا: «اعتمادبه‌نفست قابل تحسینه.»
دان‌بی: +«بالاخره یکی فهمید.»
رورا: «خیلی خب خانم اعتمادبه‌نفس، بگیر!»
رورا بالش رو پرت کرد.
دان‌بی گرفتش.
+«مرسی.»
رورا: «برای چی؟»
+«برای اینکه خودت وسیله‌ی شکست خوردنتو دادی دستم.»
دان‌بی بالش رو سمت رورا پرت کرد.
رورا: «وایسااا!»
رورا فرار کرد.
دان‌بی دنبالش افتاد.
جه‌هوپ: «این دوتا واقعاً تمومی ندارن.»
جیمین: «نه.»
فلیکس: «ولی بامزه‌ان.»
چانگبین: «من فقط نمی‌خوام دوباره بالش بخوره تو صورتم.»
مینهو: «دیر گفتی.»
یه بالش دوباره خورد به چانگبین.
چانگبین: «من دیگه حرف نمی‌زنم.»
همه خندیدن.
تهیونگ دوباره رو به دان‌بی گفت:
÷«شیطون فسقلی، آروم‌تر.»
دان‌بی: +«تهیونگ، خودت باعث این وضعی!»
تهیونگ: «من؟»
+«بله، تو.»
تهیونگ: «پس بیا.»
دان‌بی: +«کجا؟»
تهیونگ یه بالش برداشت.
«جنگ.»
دان‌بی: +«قبوله.»
چند ثانیه بعد، تقریباً همه وارد جنگ بالش شدن.
فلیکس: «حمله!»
جیمین: «بزنید!»
جه‌هوپ: «من فقط دفاع می‌کنم!»
چانگبین: «نه، تو هم بزن!»
هااون: «دان‌بی گیر افتاد!»
میرا: «بدوی دان‌بی!»
مینهو: «این دیگه جنگ جهانیه!»
هابیون از خنده گفت:
«من چرا فکر کردم امشب آروم می‌گذره؟»
دان‌بی وسط همه ایستاده بود و سعی می‌کرد از خودش دفاع کنه.
+«همتون رو یادم می‌مونه!»
رورا: «اول باید بتونی از دستمون فرار کنی!»
دان‌بی: +«من از شماها نمی‌ترسم.»
جونگ‌کوک که تا آن لحظه فقط از دور نگاهشون می‌کرد، دید چند نفر همزمان سمت دان‌بی بالش پرت کردن.
بلند شد و خودش رفت جلو.
یکی از بالش‌ها رو گرفت.
جونگ‌کوک: «بسه دیگه.»
همه ایستادن.
دان‌بی موهاشو مرتب کرد و گفت:
+«خودم داشتم جمعشون می‌کردم.»
جونگ‌کوک: «می‌دونم.»
+«پس چرا اومدی؟»
جونگ‌کوک: «چون تعدادشون زیاد بود.»
دان‌بی لبخند زد.
+«بالاخره یکی عاقل پیدا شد.»
رورا: «اوه اوه...»
دان‌بی: +«چی؟»
رورا: «هیچی.»
+«رورا، قیافت داد می‌زنه داری یه چیزی میگی.»
رورا: «نه بابا.»
دان‌بی: +«باشه. فعلاً زنده بمون.»
همه خندیدن.
بعد از کلی شوخی و کل‌کل، کم‌کم ساعت دیر شد.
مینهو: «بچه‌ها دیگه بریم؟»
هااون: «آره، دیر وقته.»
فلیکس: «شب بخیر همه.»
جیمین: «فعلاً.»
چانگبین: «امشب خیلی خوش گذشت.»
جه‌هوپ: «تا دفعه بعد.»
میرا: «من دیگه واقعاً خسته شدم.»
هابیون: «باشه، پس مراقب خودتون باشید.»
رورا کیفشو برداشت و رو به دان‌بی گفت:
«فعلاً پری دریایی.»
دان‌بی: +«فعلاً رورا. دفعه بعد کمتر حرف بزن.»
رورا: «چشم شیطون فسقلی.»
دان‌بی: +«روراااا!»
همه خندیدن و رورا از خونه رفت.
یکی‌یکی بقیه هم خداحافظی کردن.
مینهو: «شب بخیر تهیونگ، هابیون.»
هااون: «مرسی بابت امشب.»
فلیکس: «فعلاً بچه‌ها.»
جیمین: «شب بخیر.»
چانگبین: «خداحافظ.»
جه‌هوپ: «مواظب خودتون باشید.»
میرا: «فعلاً.»
در آخر، دان‌بی و جونگ‌کوک هم آماده رفتن شدن.
دان‌بی: +«خب، ما هم دیگه بریم.»
هابیون: «باشه، شب بخیر.»
دان‌بی: +«شب بخیر هابیون.»
جونگ‌کوک: «ممنون بابت امشب.»
تهیونگ: «فعلاً.»
دان‌بی قبل از رفتن برگشت سمت تهیونگ.
+«و تو...»
تهیونگ: «من؟»
+«دیگه منو شیطون فسقلی صدا نکن.»
تهیونگ با خنده گفت:
«باشه... شیطون فسقلی.»
دان‌بی: +«تهیونگ!»
همه از خنده زدن زیر خنده.
دان‌بی با غرغر از خونه خارج شد و جونگ‌کوک هم دنبالش رفت.
در بسته شد.
چند لحظه سکوت...
خانه‌ای که تا چند دقیقه پیش پر از خنده و سر و صدا بود، حالا کاملاً ساکت شده بود.
تهیونگ و هابیون به هم نگاه کردن.
تهیونگ: «بالاخره رفتن.»
هابیون لبخند زد.
«آره...»
و حالا فقط تهیونگ و هابیون در خانه مانده بودند.
٫٫ادامه دارد...🌟
لطفاً حمایت کنید، حمایت‌ها واقعاً کمه🙂
اسلاید ۲خونه تهیونگ و هابیون
اسلاید۳خونه جونگ کوک و دان بی
دیدگاه ها (۰)

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=35ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

╭───────────────╮𓆩🌌𓆪 𝐈𝐧𝐭𝐫𝐨 | معرفی من 𓆩🌌𓆪این یه بیو کوچولو ا...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=16ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط