{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد

ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد
دور از ره هجر تو وصالی دگر آمد

در دیده خیالی که مرا بد ز رخ تو
یکباره همه رفت و خیالی دگر آمد

بر مرکب شایسته شهنشاه شکوهت
بر تخت دل من به جمالی دگر آمد

شد نقص کمالی که مرا بود به صورت
در عالم تحقیق کمالی دگر آمد

بر طبل طلب می‌زدم از حرص دوالی
ناگاه بر آن طبل دوالی دگر آمد

از سینه نهال امل از بیم بکندم
با میوهٔ انصاف نهالی دگر آمد

بر عشوه ز من رفت به تعریض نکالات
آسوده به تصریح نکالی دگر آمد

در وصف صفا حیدر اقبال به چشمم
بر دلدل دولت به دلالی دگر آمد
دیدگاه ها (۲)

زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نارزهی خط و زهی زلف و زهی ...

دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کندکی مسیحا به جهان دعوی اعجاز ...

سلام دوستان گلم شبتون بخیر و خوشی❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤

مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوستمکن، مکن، به کف‌اند هم رها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط