اسم کتاب دقیقاً «Heartless» هست. بیا ببینیم چه بلایی سر ک
اسم کتاب دقیقاً «Heartless» هست. بیا ببینیم چه بلایی سر کت اومد که شد ملکه قلبها.
👸 لیدی کاترین کی بود؟
کت (Cath) یه دختر ۱۷-۱۸ ساله از یه خانواده اشرافی تو سرزمین قلبها (Kingdom of Hearts) بود. پدرش یه مقام نظامی داشت، مادرش هم یه زن جاهطلب بود که فقط به فکر موقعیت اجتماعی بود .
کت اما عاشق شیرینی پزی بود. بهترین دوستش مری ان (Mary Ann) بود و دوتایی آرزوشون این بود که یه نانوایی به اسم «Our Lady of the Roses» بزنن .
💔 مشکل اول: پادشاه دل
پادشاه قلبها یه پادشاه الکی خوشگل ولی بچگونه بود که دلش میخواست با کت ازدواج کنه. مامان کت هم از این خواستگاری ذوق داشت چون میتونست دخترش رو ملکه کنه. اما کت از این قضیه حالش بهم میخورد چون پادشاه رو یه آدم سادهلوح و کسلکننده میدونست .
🤡 ورود جست (Jest)
توی مهمونی بزرگ سالانه، یه دلقک جدید به اسم جست اومد. جست فقط یه دلقک نبود؛ برق میزد از خودش. هم خوشگل بود، هم شوخ، هم جادوگر. هرکاری میکرد یه جادویی تو دلش بود: آتش بازی، حقههای عجیب، حتی میتونست گلابی رو تبدیل به ساز کند .
کت اولش از دستش عصبانی شد (چون یه حقه احمقانه درباره کدو حلوایی انجام داد که جنجالی شد)، اما بعد کمکم عاشقش شد .
🔥 ماجرای جابرورک (Jabberwock)
وسط داستان، یه غول اژدها به اسم جابرورک اومد مردم رو میدزدد. جابرورک در اصل یه زن بود به اسم بانو پیتر (Lady Peter) که تبدیل به هیولا شده بود. شوهرش پیتر پیتر (Peter Peter) - همون که توی شعر میگن «کدو حلوایی خورد و زنش رو تو کدو گذاشت» - شوهرش بود .
ملکه قلبها به کت وظیفه میده که جابرورک رو بکشه، در غیر این صورت، نمیتونه با جست ازدواج کنه .
🕵️ راز بزرگ جست
جست فقط یه دلقک نبود. اون یه جاسوس (Rook) از سرزمین شطرنج (Chess) بود. سرزمین شطرنج در جنگ با سرزمین قلبها بود. ماموریت جست این بود که بیاد و قلب یه ملکه واقعی رو بدزده تا بتونه جنگ رو تموم کنه .
اما اون دیگه نمیخواست قلب کت رو بدزده چون واقعاً عاشقش شده بود. به کت گفت که پیشنهاد ازدواج پادشاه رو قبول کنه تا ملکه بشه، بعد جست قول داد یک ساعت قبل از عروسی بیاد و کت رو بدزده و ببرتش سرزمین شطرنج تا اونجا ملکه بشه .
❤️ پیشگویی مرگ
سه تا خواهر جادوگر (که توی داستان کلاهبردار بودن اما راست میگفتن) یه فال به کت دادن:
«اگه از در باغ رد شی، عشقت رو از دست میدی. اگه از در اصلی قصر رد شی، تاج به دست میاری.»
کت بیخیال شد ولی بعداً اتفاق بدی افتاد.
💀 کشته شدن جست
وقتی کت رفت جابرورک رو بکشه، دوستش مری ان رو توی خطر دید و برای نجاتش از در باغ رد شد. همون لحظه پیشگویی فعال شد.
بعد از اینکه کت جابرورک رو کشت، پیتر پیتر شوهر جابرورک اومد انتقام بگیره. پیتر سر جست رو با یه بیل از تن جدا کرد (همونطور که توی شعر بیل برای کدو حلوایی استفاده شده بود) .
🖤 قلب میره، سنگدل میاد
کت دیوونه شد. برگشت خونه. سه تا خواهر جادوگر دوباره اومدن گفتن: «قلبت رو به ما بده، ما پیتر رو میاریم جلوت تا انتقام بگیری».
کت قبول کرد. قلبش رو درآوردن. از اون لحظه به بعد، هیچ احساسی نداشت جز خشم.
رفت پیش پادشاه، قبول کرد باهاش ازدواج کنه. دستور داد همه گلهای سفید باغ رو قرمز کنن (تا یادش بمونه خون جست). توی مراسم عروسی، پادشاه گفت: «کت، دلم میخواد یه کار قشنگ برام بکنی» و کت، بدون هیچ لبخندی، گفت:
«سر از تن جدا!»
👑 پایان
کت تبدیل شد به ملکه قلبها. هرکسی که حرکتی میکرد یا گل سفید میکاشت یا جست رو یادش مینداخت، همون جمله رو میشنید:
«سر از تن جدا!»
و به این ترتیب، اون دختر شیرینیپز ساده که فقط میخواست عاشق بشه و کیک بپزه، تبدیل شد به بدجنسترین ملکه سرزمین عجایب
خلاصه این داستان🫶🏻👹
کی چطور شروع کرد چطور تموم شد
کاترین دختر عاشق و نانوا ملکه دیوونه و قاتل
جست دلقک جاسوس سر از تن جدا شده
پیتر پیتر شوهر جابرورک شکارچی انتقامجو
مری ان بهترین دوست کت نجات یافت ولی شاهد مرگ جست بود
👸 لیدی کاترین کی بود؟
کت (Cath) یه دختر ۱۷-۱۸ ساله از یه خانواده اشرافی تو سرزمین قلبها (Kingdom of Hearts) بود. پدرش یه مقام نظامی داشت، مادرش هم یه زن جاهطلب بود که فقط به فکر موقعیت اجتماعی بود .
کت اما عاشق شیرینی پزی بود. بهترین دوستش مری ان (Mary Ann) بود و دوتایی آرزوشون این بود که یه نانوایی به اسم «Our Lady of the Roses» بزنن .
💔 مشکل اول: پادشاه دل
پادشاه قلبها یه پادشاه الکی خوشگل ولی بچگونه بود که دلش میخواست با کت ازدواج کنه. مامان کت هم از این خواستگاری ذوق داشت چون میتونست دخترش رو ملکه کنه. اما کت از این قضیه حالش بهم میخورد چون پادشاه رو یه آدم سادهلوح و کسلکننده میدونست .
🤡 ورود جست (Jest)
توی مهمونی بزرگ سالانه، یه دلقک جدید به اسم جست اومد. جست فقط یه دلقک نبود؛ برق میزد از خودش. هم خوشگل بود، هم شوخ، هم جادوگر. هرکاری میکرد یه جادویی تو دلش بود: آتش بازی، حقههای عجیب، حتی میتونست گلابی رو تبدیل به ساز کند .
کت اولش از دستش عصبانی شد (چون یه حقه احمقانه درباره کدو حلوایی انجام داد که جنجالی شد)، اما بعد کمکم عاشقش شد .
🔥 ماجرای جابرورک (Jabberwock)
وسط داستان، یه غول اژدها به اسم جابرورک اومد مردم رو میدزدد. جابرورک در اصل یه زن بود به اسم بانو پیتر (Lady Peter) که تبدیل به هیولا شده بود. شوهرش پیتر پیتر (Peter Peter) - همون که توی شعر میگن «کدو حلوایی خورد و زنش رو تو کدو گذاشت» - شوهرش بود .
ملکه قلبها به کت وظیفه میده که جابرورک رو بکشه، در غیر این صورت، نمیتونه با جست ازدواج کنه .
🕵️ راز بزرگ جست
جست فقط یه دلقک نبود. اون یه جاسوس (Rook) از سرزمین شطرنج (Chess) بود. سرزمین شطرنج در جنگ با سرزمین قلبها بود. ماموریت جست این بود که بیاد و قلب یه ملکه واقعی رو بدزده تا بتونه جنگ رو تموم کنه .
اما اون دیگه نمیخواست قلب کت رو بدزده چون واقعاً عاشقش شده بود. به کت گفت که پیشنهاد ازدواج پادشاه رو قبول کنه تا ملکه بشه، بعد جست قول داد یک ساعت قبل از عروسی بیاد و کت رو بدزده و ببرتش سرزمین شطرنج تا اونجا ملکه بشه .
❤️ پیشگویی مرگ
سه تا خواهر جادوگر (که توی داستان کلاهبردار بودن اما راست میگفتن) یه فال به کت دادن:
«اگه از در باغ رد شی، عشقت رو از دست میدی. اگه از در اصلی قصر رد شی، تاج به دست میاری.»
کت بیخیال شد ولی بعداً اتفاق بدی افتاد.
💀 کشته شدن جست
وقتی کت رفت جابرورک رو بکشه، دوستش مری ان رو توی خطر دید و برای نجاتش از در باغ رد شد. همون لحظه پیشگویی فعال شد.
بعد از اینکه کت جابرورک رو کشت، پیتر پیتر شوهر جابرورک اومد انتقام بگیره. پیتر سر جست رو با یه بیل از تن جدا کرد (همونطور که توی شعر بیل برای کدو حلوایی استفاده شده بود) .
🖤 قلب میره، سنگدل میاد
کت دیوونه شد. برگشت خونه. سه تا خواهر جادوگر دوباره اومدن گفتن: «قلبت رو به ما بده، ما پیتر رو میاریم جلوت تا انتقام بگیری».
کت قبول کرد. قلبش رو درآوردن. از اون لحظه به بعد، هیچ احساسی نداشت جز خشم.
رفت پیش پادشاه، قبول کرد باهاش ازدواج کنه. دستور داد همه گلهای سفید باغ رو قرمز کنن (تا یادش بمونه خون جست). توی مراسم عروسی، پادشاه گفت: «کت، دلم میخواد یه کار قشنگ برام بکنی» و کت، بدون هیچ لبخندی، گفت:
«سر از تن جدا!»
👑 پایان
کت تبدیل شد به ملکه قلبها. هرکسی که حرکتی میکرد یا گل سفید میکاشت یا جست رو یادش مینداخت، همون جمله رو میشنید:
«سر از تن جدا!»
و به این ترتیب، اون دختر شیرینیپز ساده که فقط میخواست عاشق بشه و کیک بپزه، تبدیل شد به بدجنسترین ملکه سرزمین عجایب
خلاصه این داستان🫶🏻👹
کی چطور شروع کرد چطور تموم شد
کاترین دختر عاشق و نانوا ملکه دیوونه و قاتل
جست دلقک جاسوس سر از تن جدا شده
پیتر پیتر شوهر جابرورک شکارچی انتقامجو
مری ان بهترین دوست کت نجات یافت ولی شاهد مرگ جست بود
- ۳۱۷
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط