چای می نوشیدم یکباره دلتنگت شدم

چای می نوشیدم ... یِکباره دِلتنگت شدم ...
بُغض کردم و اَشکــ در چشمانم حلقه زد ...
همه با تَعَجب نگاهم کردند !
لَبخندِ تَلخی زدم و گُفتم :
چقدر داغ بـــود ...


#Mohammad_Amin
دیدگاه ها (۱)

والا خخ:) #Mohammad_Amin

..:) #Mohammad_Amin

خـــــــــــــاطراتگاهی وسط یکــ فکـــــــــــــر...گاهی وسط...

گفتم:عاشق نیستم..!مادرم خندید..گفت:لابد گلهای بالش را من آب ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

درمانگر عشق. پارت۷

ادامه.... داغون گفتم الا : میخوام قدم بزنم.و بی توجه بهش به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط