{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای می نوشیدم ... یِکباره دِلتنگت شدم ...

چای می نوشیدم ... یِکباره دِلتنگت شدم ...
بُغض کردم و اَشکــ در چشمانم حلقه زد ...
همه با تَعَجب نگاهم کردند !
لَبخندِ تَلخی زدم و گُفتم :
چقدر داغ بـــود ...


#Mohammad_Amin
دیدگاه ها (۱)

والا خخ:) #Mohammad_Amin

..:) #Mohammad_Amin

خـــــــــــــاطراتگاهی وسط یکــ فکـــــــــــــر...گاهی وسط...

گفتم:عاشق نیستم..!مادرم خندید..گفت:لابد گلهای بالش را من آب ...

عشقی دوبارهp²⁰"ویو یونا"اون دختره عوضی بهم سیلی زدپاشدم و لب...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

پارت آخر چرا برات مهمه گیر بیوفتم دراکوچونچون چییمن دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط