در آن سالهای دور در یک مهمانی
در آن سالهای دور، در یک مهمانی
آقایی منقل و زغالش را آورد جلو،
دیدم روی حقه اش نوشته
این دم شیر است به بازی مگیر.
بعدا فهمیدم این دم شیر عجب
دم شیری بوده که سال ها پدر ما را درآورد.
من شانس آوردم که از این بیماری
نجات پیدا کردم. وقتی به بهبودی
رسیدم، شش ماهی که گذشت،
با خود گفتم ببین شش ماهه پاک
هستی، پس می شود پاک شد،
پس شروع کن به همه پیام بده
که بله می شود پاک شد.
از اون موقع شروع کردم و
حالا خوانندگی کار دوم من است.
داريوش اقبالی
#هنرمندان
آقایی منقل و زغالش را آورد جلو،
دیدم روی حقه اش نوشته
این دم شیر است به بازی مگیر.
بعدا فهمیدم این دم شیر عجب
دم شیری بوده که سال ها پدر ما را درآورد.
من شانس آوردم که از این بیماری
نجات پیدا کردم. وقتی به بهبودی
رسیدم، شش ماهی که گذشت،
با خود گفتم ببین شش ماهه پاک
هستی، پس می شود پاک شد،
پس شروع کن به همه پیام بده
که بله می شود پاک شد.
از اون موقع شروع کردم و
حالا خوانندگی کار دوم من است.
داريوش اقبالی
#هنرمندان
- ۲.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط