{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن سالهای دور، در یک مهمانی

در آن سالهای دور، در یک مهمانی
آقایی منقل و زغالش را آورد جلو،
دیدم روی حقه اش نوشته
این دم شیر است به بازی مگیر.
بعدا فهمیدم این دم شیر عجب
دم شیری بوده که سال ها پدر ما را درآورد.
من شانس آوردم که از این بیماری
نجات پیدا کردم. وقتی به بهبودی
رسیدم، شش ماهی که گذشت،
با خود گفتم ببین شش ماهه پاک
هستی، پس می شود پاک شد،
پس شروع کن به همه پیام بده
که بله می شود پاک شد.
از اون موقع شروع کردم و
حالا خوانندگی کار دوم من است.

داريوش اقبالی

#هنرمندان
دیدگاه ها (۷)

📍عوامل مخرب خارجی مثل قارچ‌ ها و باکتری‌ ها و عوامل حساسیت‌ ...

🥥روغن نارگیل یکی از بهترین روغن‌ها در زمینهٔ رطوبت بخشیدن به...

آیینه‌خانه مفخم یا دارالحکومه سردار مفخم از بناهای دوره قاجا...

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش ک...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.107(از زبون ا.ت...

خدمتکارمن پارت25بعد لباشو خشن بوسید و دازای دستاشو روی گونه ...

which one part 8بعد از تمرین انقدر خسته بودم که خودم رو پرتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط