{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر شیشه عرق کرده‌ای عاشقی افسرده  نوشت

بر شیشه عرق کرده‌ای عاشقی افسرده  نوشت

بی‌تو دنیای من تیره و تار خاطر تو از خاطر من نمی‌‌رود

شیشه اشکش در آمد و در سرما ترکی خورد

به انتهای روز نرسید که  ترک تمام شیشه را فرا گرفت

شیشه از پنجره به زمین افتاد خرد و خمیر روی  زمین ولو گردید

پنجره در شگفت از شیشه  پروانه‌ای را دعوت بدرون خانهٔ عشق
از  پنجره بدون شیشه کرد
دیدگاه ها (۳)

من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارمچه ...

دختر که باشی هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!باز خواهی پرسید...

دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکشراه آسمان باز است، پر بکشاو...

واسه موندن آدم هاسازش کنیداماخواهش نــــه . . . !!؟

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط