{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

فلش بک به عصر ساعت ۵
ویو تهیونگ
همه‌ی مهمونا اومده بودن حتی اون دختره میا
داشتم به مهمون ها سلام می کردم که چشمم خورد به یونا چقدر خوشگل شده بود
لعنتی داخل اون لباس خیلی کراش شده بود
داخل فکرای خودم بودم که خالم گفت
= اوه میا جان ایشون دخترم هستند یونا
الامت میا#
# مثل خودتون زیبا هستند
= نظر لطفه عزیزم
+ سلام شما باید میا باشی من یونام پارک یونا
# آره خودم هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم
+ لبخند
ویو یونا

داشتم سمت مهمونا میرفتم که چشمم خور به اون دختره انتر بی ریخت( منظورش میا ست)
رفتم سمتشو خودمو معرفی کردم
که چشمم خورد به کوک
سریع رفتم سمتش گفتم
+یااا جی کی
،سلام بر ملکه الیزابت تولدت مبارک
کوک دستاشوباز کرد یونارو بغل کرد
+ یا تو نمی خوای کادوی منو بدی
،بزار شب که خواستین بیاین خونه‌ی ما بهت میدم
+ باش راستی چرا لیا رو نیا وردی ؟؟
، لیا داشت برنامه ریزی می‌کرد برا شب گفت به تو تهیونگ بگم لباس خوابم بیارین
+ چیییی تهیونگم هست
،آره خوب ناسلامتی رفیقمه
+ اوکی یعنی تو فقط بخاطر این اومدی
،نه خره با مامانت کار دارم
+ وات با مامان من !؟؟
،نه با مامان عمم
+ میشه مثل آدم حرف بزنی
، آره اومدم مامانت کار دارم
+ چی کار ؟؟؟
_ اهههه جونگکوکا اومدی
،آره بریم داخل اوتاق کارت دارم
+ یااااا جواب سوال منو بده
_ از این طرف کوک
،اوکی





بخدا دستم شکست
حمایت کنید شب دوتا پارت میزارم
شرط ها پارت بعد

فالو ۵
لایک ۵
کامنت ۵
دیدگاه ها (۸)

اصلا کلمه نرمال رو از رو اینا ساختن

وقتی دو دقیقه منو داداشمو تنها میزارن

خرگوش با لباس هویج

پارت ۱

پارت 3یونا رفتم خونه یه دوش گرفتم اومدم ساعت9:30 بود رفتم و ...

پرنسس من پارت ۲ /فصل ۱ویو کوکاز اون شب اون دختره منو دیوونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط